اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

نیمه ی تاریک مامان

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

286

شابک

9786227383126

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

278

کد محصول

105652

قیمت پشت جلد

750000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کانادایی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1400/05/10

قیمت برای شما: 750000ریال

توضیحات

کتاب نیمه ی تاریک مامان: اثر اشلی آدرین است با ترجمه ی محدثه احمدی و چاپ انتشارات سنگ.

کتاب حاضر با داستان ها و شخصیت های متفاوتی همراه است، که هرکدام روایتگر جایگاه زنان و مادران؛ به عنوان همسری خوب و مادری واقعی است. داستان های روانشناختی و پرماجرا، که تصورات خواننده را درباره ی مادر بودن به چالش می کشد. شخصیت اصلی این کتاب، بلایت کانر، مادری است که خاطرات تلخی از کودکی اش دارد و اکنون سعی دارد، به جبران گذشته ی دردناک خود، مادری نمونه برای دخترش باشد، اما با تولد فرزند دوم همه چیز رنگ و بوی دیگری پیدا می کند و شرایط ناخوشایندی برای کانر به وجود می آید.

گزیده ای از کتاب

وقتی هشت سالم بود، یکی از روزهای داغ ماه اوت بیرون خانه نشسته بودم و مادرم را تماشا می کردم. وسط چمن های بلند و زرد حیاط مان، پشت یک میز پلاستیکی نشسته بود و سیگار می کشید. همه جا ساکت بود، انگار در آن هوای خفه صدای همسایه ها هم جابه جا نمی شد. چند ساعت قبل به خانه ی الینگتون ها رفته بودم و خانم الینگتون ما را به زیرزمین خنک و مرطوب شان فرستاد تا حال مان جا بیاید. وانمود کردیم برای پیک نیک به آن جا رفته ایم. او یک پتو و چند تا تخم مرغ آب پز برای مان آورد. مقداری آب سیب هم داخل لیوان های کاغذی و طرح داری ریخت که از جشن تولد دنیل اضافی آمده بودند. از مادرم پرسیدم ما هم می توانیم به زیرزمین خانه مان برویم؟ می توانیم تخته چوب ها را از روی در جدا کنیم؟ هفته ی پیش بابا برای تعمیر نرده های ایوان، با آن طرف چکش میخ ها را در می آورد. ما هم می توانیم همین کار را بکنیم؟

سیسیلیا به تندی گفت: « نه. دیگه حرف نزن»

«ولی مامان، خواهش می کنم. حالم بده. همه جا خیلی گرمه. فقط زیرزمین خنکه.»

«بس کن بلایت. دارم بهت هشدار می دم.»

«به خاطر تو، این بیرون می میرم.»

به صورتم سیلی زد، ولی دستش از روی پوست عرق کرده ام لیز خورد. پس عصبانی شد. و دوباره زد. اما این بار دستش را مشت کرد و محکم به دهانم زد. دندانم ته حلقم افتاد. سرفه کردم و جلو تی شرتم خونی شد.

دندانم را در مشتم گرفتم و نگاهش کردم. گفت: «دندون شیریه. آخرش همه شون می افتن.» سیگارش را وسط چمن های خشک انداخت. ولی لب های نارنجی اش را جمع کرد. معلوم بود از خودش بدش می آمد. قبلا هیچ وقت مرا نزده بود. پس هیچ وقت ترکیبی از شرم، ترحم و دل شکستگی به سراغم نیامده بود.

 

 

محصولات مشابه