اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

زنبوردار حلبی

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

346

شابک

9789645732439

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

297

کد محصول

105862

قیمت پشت جلد

1000000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن21م،برنده جایزه ادبی اسپن وردز)

تاریخ ورود محصول: 1400/05/17

قیمت برای شما: 1000000ریال

توضیحات

کتاب زنبوردار حلبی: اثر کریستی لفتری است با ترجمه ی نازنین حاجی زاده و چاپ انتشارات بدرقه جاویدان.

کتاب حاضر داستان زوجی به نام های «نوری و عفرا» است که در میانه جنگ داخلی سوریه در شهر زیبای حلب زندگی می کنند. نوری زنبوردار است و عفرا یک هنرمند؛ آن ها بر اثر انفجار پسر خود را از دست می دهند؛ انفجار عفرا را نیز نابینا می کند. نوری و عفرا برای شروعی دوباره و ساختن زندگی جدید و پایان دادن به غم و اندوه راهی سفری پرخطر می شوند و از ترکیه به یونان و سپس انگلستان می روند.

کتاب شجاعت و پایداری خانواده ها و کودکان در مقابله با خطرات جنگ و پیروزی روح انسان ها را به تصویر می کشد.

گزیده ای از کتاب

امیدوارم نامه ای که برایت گذاشته بودم را پیدا کرده باشی. روزی نیست که به تو و عفرا فکر نکنم. متاسفم که بدون خداحافظی ترکتان کردم. اگر می ماندم، پیدایم می کردند و مرا می کشتند. امیدوارم درکم کنی و مرا ببخشی.

همیشه و هرروز به این فکر می کنم که چطور کارمان به اینجا رسید و زندگی چقدر می تواند بی رحم باشد. بعضی وقت ها دیگر تحمل زنده ماندن را ندارم. افکاری مثل خوردن زهر و در تنهایی مردن در ذهنم دارم. می دانم هرکسی در اینجا جهنم خودش را دارد که داخلش گیر افتاده. اینجا مردی هست که پاهایش از زانو قطع شده  و تمام شب خودش را روی زمین می کشاند، آواز می خواند، نوری.

یک لالایی می خواند که قلبم به درد می آید و یخ می زند. دلم می خواهد بپرسم این لالایی را برای که می خواند، یا اینکه چه کسی آن را برایش خوانده. اما از جوابش وحشت دارم و در عوض سیگار تعارفش می کنم، این تمام کاری است که از دستم بر می آید، چون تنها زمانی دست از لالایی خواندن برمی دارد که برای چند دقیقه سیگار می کشد. آرزو می کنم از شر افکارم رها شوم، آن وقت می توانم از این دنیا آزاد شوم، از هر چیزی که طی سال های اخیر درباره اش می دانم و دیده ام. چه بر سر بچه هایی که زنده مانده اند خواهد آمد؟

چطور می توانند از پس زندگی در این دنیا بربیایند؟

سفرمان طبق برنامه ای که چیده بودیم، پیش نرفت. از ترکیه به یونان سفر کردم و بعد از مرز مقدونیه رد شدم که اوضاعم کمی آنجا پیچیده شد- بازداشتم کردند و از مقدونیه اخراج شدم و عاقبت سوار قطاری به مقصد بلغارستان شدم، کشوری که الان هم آنجا هستم، داخل اردوگاهی میان جنگل. این ایمیل را با تلفن همراه مردی که در اینجا با او آشنا شدم برایت می فرستم.

محصولات مشابه