اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دفترچه خاطرات راولی جفرسون 2 (ماجراهای رفیق جینگ بچه ی چلمن)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

219

شابک

9786001944734

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-06-30

سال چاپ

1400

وزن

220

کد محصول

95354

قیمت پشت جلد

450000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای فکاهی مصور،دفترچه خاطرات راولی جفرسون،گروه سنی:ج(10تا11سال))

تاریخ ورود محصول: 1399/07/14

قیمت برای شما: 450000ریال

توضیحات

کتاب ماجراهای رفیق جینگ بچه ی چلمن اثر جف کینی است به ترجمه سهیلا کمالی و چاپ انتشارات حوض نقره.

این کتاب در واقع دفترچه خاطرات رفیق جینگ بچه ی چلمن،گرگ، است او یعنی راولی جفرسون ایده دوستش را کش رفته و با زحمت زیاد این دفترچه را که در آن از گرگ هم زیاد گفته نوشته است. راولی کلی ایده ی جذاب و هیجان انگیز در سرش دارد، او شخصیتی خیالی به نام رولاند خلق کرده که قرار است همراه با دوست صمیمی اش گارگ برای اولین بار روستای امن شان را ترک کنند و به ماجراجویی هایی خطرناک دست بزنند؛ رولاند باید برود و مادرش را از دست جادوگر سفید نجات دهد و این اصلا کار ساده و امنی نیست چون قهرمان داستان تا به حال از محدوده ی امنی که پدر و مادرش برای او تعیین کرده اند خارج نشده چه برسد به اینکه بخواهد با جادوگر سفید درگیر شود!

گزیده ای از کتاب

رولاند نمی توانست تا ابد چشمانش را بسته نگه دارد، پس به این فکر کرد که اگر دوستش شرلوک هلمز به جای او بود، برای نجات از این اوضاع بی ریخت چه کاری انجام می داد. رولاند یاد مارهای عصبانی مدوسا افتاد و فکری به ذهنش رسید.

به مدوسا گفت مارهایش برای این عصبانی هستند که شامپویش قوی است و چشم های شان را می سوزاند و گفت که او یک شامپو بچه ی مسافرتی در کیفش دارد که اگر با آن موهایش را بشوید، مارها آرام می شوند.

مدوسا با خودش فکر کرد که این یک حقه است، اما رولاند به او گفت مامان و بابایش او را درست تربیت کرده اند و او هیچ وقت دروغ نمی گوید.

پس مدوسا شامپو را از داخل کیف رولاند بیرون آورد و برای دومین بار به حمام رفت. وقتی مدوسا از حمام بیرون آمد خوش حال به نظر می رسید و به رولاند گفت که می تواند چشم هایش را باز کند چون او عینک آفتابی زده است.

رولاند مطمئن نبود که مامان و بابای مدوسا درست تربیتش کرده اند یا نه و شاید این هم یک حقه ی دیگر باشد. اما رولاند دیگر صدای فیش فیش مارها را نمی شنید، پس تصمیم گرفت این بار به او اعتماد کند.

مدوسا از رولاند پرسید حالا خوشگل شده یا نه؟ اما رولاند یادش آمد که مامانش به او گفته بود اگر حرف قشنگی برای گفتن نداری، بهتر است سکوت کنی.

پس همین کار را کرد.

گرگ گفت چه فکر محشری که از همه ی شخصیت های داستان های قدیمی در این فصل استفاده کرده ام، چون کتاب دارها عاشقش می شوند. بعد گفت اگر رولاند را با شخصیتی عوض کنیم که همه می شناسند می توانیم نسخه های بیش تری از کتاب را بفروشیم…

محصولات مشابه