اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

یک کودک ربایی

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مولف
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

192

شابک

9786004625746

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1400-02-27

سال چاپ

1400

وزن

150

کد محصول

87959

قیمت پشت جلد

490000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن 20م،مناسب برای بالای 12 سال،برنده جایزه)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/19

قیمت برای شما: 490000ریال

توضیحات

کتاب یک کودک ربایی اثری است از پگ کرت به ترجمه صبا زردکانلو و چاپ انتشارات پرتقال. ایمی دختری چهارده ساله است که دوره پرستاری کودک را گذرانده و حالا در یک روز خاص که مشکلی ناگهانی برای خانواده اجرتون پیش آمده از او خواسته شده تا پرستاری دختر سه ساله شان را بکند. این خیلی خوب است چون ایمی می تواند مسئولیتی را بر عهده بگیرد و درآمدی برای خانواده شان که بعد از مرگ ناگهانی پدر حالا دو نفره شده فراهم کند. اما درست در همان روز کندرا و ایمی دزدیده می شوند و دزدها آن ها را به کلبه ای جنگلی می برند. ایمی خودش را مسئول این اتفاق می داند و به دنبال نقشه ای است تا بتواند هر دوشان را نجات بدهد، او تلاش می کند تا پیام هایی سری بفرستد اما مهم است که کسی آن بیرون از این پیام ها سردرآورد.

گزیده ای از کتاب

چشم های ایمی یک دفعه باز شد. می توانست از روشی استفاده کند که برای شخصیت های داستانش درست کرده بود. توی داستان، شخصیتی که ساخته بود، اول یک گوش و بعد گوش دیگرش را می خاراند، به عنوان نشانه ای برای این که بگوید کلمه ی بعدی اش سرنخ مخفیانه است.

دوست صمیمی ایمی، جورجا، رازهای پیروزی را خوانده بود. ایمی می توانست وقتی اسموکی از او فیلم می گرفت، اول یک گوش و بعد گوش دیگرش را بخاراند و بعد سرنخ را بدهد. این طوری جورجا به محض این که دی وی دی ها را می دید، متوجه علامت ها می شد.

ایمی مطمئن بود جورجا فیلم های اسموکی را می بیند. خبر فیلم ها حتما همه جا سروصدا به پا می کرد و شبکه های تلویزیونی پشت سرهم آن ها را پخش می کردند تا همه ی دنیا ببینند. این نقشه جواب می داد!

ایمی حالا کاملا بیدار و هوشیار بود از نقشه اش هیجان زده شده بود. البته هنوز باید می فهمید که چه سرنخ هایی باید انتخاب کند. سرنخ ها باید زیرکانه انتخاب می شدند تا هیو و اسموکی ازشان سردرنیاورند.

باید از فردا شروع می کرد و هرچند دقیقه یک بار گوش هایش را می خاراند، حتی وقت هایی که اسموکی فیلم نمی گرفت، تا مردها به این کارش عادت کنند و متوجه نشوند که نشانه است.

ایمی سعی می کرد چیزهایی را که می توانستند سرنخ باشند پیدا کند و همه چیز تند تند از ذهنش می گذشت. به این نتیجه رسید که ماشین باید اولین سرنخش باشد. اگر پلیس می دانست باید دنبال چه نوع ماشینی بگردد، احتمالا می توانست وقتی اسموکی برای پست کردن دی وی دی ها می رفت شهر، او را شناسایی کند. یاد پسری در میزوری افتاد که ربوده شده بود و کسی که او را دزدیده بود دستگیر شد، به خاطر این که یک نفر به پلیس گفته بود در همان حوالی و همان زمانی که پسر گم شده بود، وانتی را دیده. وقتی پلیس وانت را شناسایی کرد، پسر گم شده هم پیدا شد.

محصولات مشابه