اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

گوژپشت نتردام (کتابخانه کلاسیک)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

جیبی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

128

شابک

9786004136624

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

93

کد محصول

99310

قیمت پشت جلد

250000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فرانسه،قرن 19م،بازنویس:مارک سراسینی)

تاریخ ورود محصول: 1399/10/21

قیمت برای شما: 250000ریال

توضیحات

کتاب گوژپشت نتردام، به قلم ویکتور هوگونگارش شده و توسط سید حسام فروزان به زبان فارسی بازگردانده شده، انتشارات محراب قلم این اثر را در 128 صفحه منتشر و روانه بازار کتاب کرده است.

ویکتور هوگو در سال 1802 در فرانسه به دنیا آمد. وقتی بیست سال داشت، اولین کتاب شعرش را منتشر کرد. پس از آن، رمان ها و نمایشنامه های بسیاری نوشت از جمله گوژپشت نتردام و بینوایان. ویکتور هوگو از بهترین نویسندگان رمانتیک عصر خود بود و در 1885 در فرانسه از دنیا رفت.

کتاب حاضر روایتی هیجان انگیز و جذاب از کازیمودوی گوژپشت است که صورتی هیولا مانند دارد. هیچ کس نمی خواهد نگاهش کند. او در برج کلیسای جامع به تنهایی زندگی می کند و تنها همدمش سر ناودان های اژدها شکل است. وقتی دختر کولی زیبایی از او طلب کمک می کند، کازیمو دو قلعه ی تنهایی اش را ترک می کند تا او را نجات دهد. از آن لحظه، زندگی او تغییر می کند..

گزیده ای از کتاب

سه روز بعد، خیابان های پاریس شلوغ بود. مردم با عجله به سمت کلیسای نتردام می آمدند. همه می خواستند مجازات شدن کازیمودوی بیچاره را تماشا کنند. همه ی مردم پاریس درباره ی گوژپشت حرف می زدند که سعی کرده بود اسمرالدا را بدزدد. بیش تر مردم زود رسیده بودند. می خواستند با چشم خودشان، گوژپشت را ببینند. برای تماشای شلاق زنی سرظهر، سعی می کردند جای مناسب با دید بهتر پیدا کنند.

من هم آن جا بودم. داشتم کار می کردم. برای جمعی از مردم ادای دلقک در می آوردم. شاه گدایان این کار را به من یاد داده بود. حالا شده بودم« پی یر تردست!». با سه توپ چوبی تردستی می کردم. مردم هم برایم سکه می انداختند. من هم خوشحال بودم. هر چه باشد، برای این کار دستمزدم را می گرفتم!

اسمرالدا هم با من بود و برای مردم برنامه اجرا می کرد. با بزغاله اش شعبده بازی می کرد. همه اسمرالدا و جالی بااستعداد را دوست داشتند. وقتی عقربه های ساعت روی دوازده ایستاد، دروازه های بزرگ کاخ دادگستری باز شد. دادستان بیرون آمد. پشت سر او، نگهبان ها، کازیمودو را که به زنجیر بود، می کشیدند. کازیمودو سه روز سخت را در زندان منتظر مانده بود. با همان یک چشمی که می دید، به همه نگاه می کرد.

محصولات مشابه