اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

گنج شاه دزد شاه

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

247

شابک

9786008625971

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

263

کد محصول

89445

قیمت پشت جلد

500000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/02/03

قیمت برای شما: 500000ریال

توضیحات

کتاب گنج شاه دزد شاه اثری است محمد غلامی به چاپ انتشارات چلچله. این کتاب داستانی را در خود جای داده که از زبان دختری جوان روایت می شود، دختری که به شرح ماجرای آشنایی خود با امید می پردازد، آشنایی جالبی که از گره خوردن دو نگاه در یکدیگر آغاز می شود و بعد به حسی عمیق مبدل می شود. او و امید بعد از ازدواج راهی ایتالیا می شوند تا هریک در رشته مورد علاقه خود تحصیل کنند. دختر تاریخ هنر باستان را بر می گزیند و امید کشاورزی را.

راوی در هر فصل ماجرایی خاص را حکایت می کند، ماجرایی که ممکن است با خود او ارتباط چندانی نداشته باشد اما هرچه باشد بخشی جذاب، خواندنی و آمیخته با عشق از زندگی یک انسان را به تصویر می کشد و خواننده را با اسب خیال نویسنده همراه می کند تا در دنیای ذهن او به حرکت درآید.

گزیده ای از کتاب

کلمه نفرین اذیتم می کرد، چشمه خشک شده، خفگی پسربچه در چشمه، همش آزاردهنده بود. امید روی پله ها نشسته بود، گفتم، دلم برای پدر و مادرم تنگ شده، مدتی که ندیدمشون، خیلی دلم می خواست فردا بریم شهر و اونها رو ببینم، این داستان منو یاد پدر و مادرم انداخت، امید هم موافقت کرد، سرش رو به دیوار تکیه داد، ماه عجیب شده بود، خیلی نزدیک به زمین بود، رفتم کنار امید، قبل از اینکه برسم بهش یک دستش رو بلند کرد و مشخص کرد که کدوم طرفش بشینم رفتم و خودم رو زیر بازوهاش جا دادم، اونم دستش رو مثل یک لحاف روم کشید. امید پسر پر احساسی بود، کافی بود کمی باهاش حرف می زدم بعد حاضر بود تا خود صبح باهات حرف بزنه ولی واقعن خسته بودم. مدتی بدون حرف هردو به ماه و ابرها که از نور ماه سفید شده بودند و در حال حرکت بودن نگاه کردیم. دوست داشتم اون شب فقط مهتاب و حرکت ابرها را تا صبح نگاه می کردم و اونقدر بیدار بمونم که رنگ آسمون به رنگ مهتاب بشه. نسیم خنکی می وزید هر دو روی پله های ایوون نشسته بودیم، دوست داشتم اون شب سر به شونه های امید بخواب برم، اونقدر به ماه نگاه کنم تا چشمام خود بخود بسته بشن. اونقدر حرکت ابرها و ماه واضح بود که وقتی می خواستی تصور کنی ابرها حرکت می کنن ابرها حرکت می کردند و اگر می خواستی تصور کنی ماه حرکت کنه ماه حرکت می کرد و وقتی دوست داشتنی ماه و ابر ثابت باشن و این خودم باشم که حرکت کنم این من و زمین و امید بودیم که حرکت می کردیم و هردو اونها ثابت بودن، در صورتی که هرسه حرکت می کردیم اما خلاف هم، دوست داشتم کنار امید تا صبح این منظره و حرکت رو نگاه کنم چقدر احساس سبکی می کردم به سبکی ابرهای سپید که باد هر جایی می بردشون…

محصولات مشابه