اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

گلدفیش/نفرین صلیب طلایی

وضعیت: موجود
امتیاز:
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

115

شابک

9786008120551

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398،1399

وزن

108

کد محصول

94129

قیمت پشت جلد

300000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی-آمریکایی،قرن 20م،2جلد در 1جلد)

تاریخ ورود محصول: 1399/06/10

قیمت برای شما: 300000ریال

توضیحات

کتاب گلدفیش/ نفرین صلیب طلایی اثری است به قلم رموند چندلر و گیلبرت کیت چسترتون با ترجمه الهام نادری فرید و نیکا گلابی و چاپ انتشارات افق بی پایان.

اثر پیش رو از سری کتاب های دو سویه است که دو داستان جنایی را در خود جای داده اند. این سری از کتاب ها به گونه ای طراحی شده اند که وقتی یک داستان به پایان رسید برای مطالعه داستان بعد باید کتاب را سر و ته کرد و داستان دیگر را از سمت دیگر آن مطالعه نمود.

گلدفیش که به قلم ریموند چندلر نگارش شده، روایتگر داستانی پیرامون مرواریدهای سرقت شده است. ولی سایپ کسی است که مدتی طولانی را به جرم دزدیدن مروارید در زندان به سر برده اما در نهایت پلیس ها مجبور به پذیرش حرف او و بی اطلاع بودنش از محل مرواریدها شده و سایپ آزاد شده است. اما حقیقت جوری دیگر به نظر می رسد زیرا زنی که در همسایگی راوی داستان به سر می برد ادعا می کند از هم سلولی سایپ شنیده که او محل تقریبی مرواریدها را لو داده و این یعنی آن ها این شانس را دارند که پول زیادی به جیب بزنند.

نفرین صلیب طلایی نوشته گیلبرت کیت چسترتون است و پیرامون معبدی کهن در ساکس که جسد و تابوتی با صلیبی ظاهرا ساده اما در حقیقت بسیار گران بها در آن پیدا شده جریان دارد. این صلیب که بخش مرموز کلیسای یاد شده است با نفرین هایی بر روی آن پوشانده شده، نفرین هایی که گفته می شود گریبان کسانی را که بخواهند آن را از معبد خارج کنند می گیرد و حالا شش نفر سوار بر یک کشتی به سوی معبد حرکت می کنند و پروفسوری در میان آن ها صلیب را از آنِ خود می داند…

گزیده ای از کتاب

همگی کمی وحشت کرده بودند؛ اما این بار قصد داشتند آن صلیب طلایی را به دست بیاورند و گویی چیزی جلودار آن ها نبود. پس به راه خود ادامه دادند تا به محوطه نسبتا روشنی رسیدند که در آنجا دندان هایی مانند دندان های یک سگ وحشی را دیدند و نیز دندان هایی تقریبا شبیه دندان های یک کوسه بزرگ.

پس از آن که به درب اصلی معبد رسیدند، آن را مانند دهان یک اژدها یافتند که به صورت نیمه باز است؛ سپس داخل معبد شدند. آنجا یک جا شمعی روی زمین بود با یک شمع کم نور که پدر براون به سختی توانست سه شمع دیگر را نیز روشن کند و حالا داخل معبد بهتر دیده می شد، همگی کمی جلوتر رفتند و به چهره جسدی که آنجا بود، خیره شدند. البته آنجا کمی تاریک بود و جسد کاملا دیده نمی شد؛ اما آن ها فکر کردند آن جسد طبق همان گفته پروفسور اسمیل به روشی که از شرق آمده بود، برای مردم مغرب زمین ناشناخته بود، نگهداری شده بود.

پروفسور اسمیل با تعجب به صورت جسد نگاه کرد، چهره جسد بسیار رنگ پریده بود؛ اما شبیه مردی بود که به تازگی و آرام در خواب است و صورتی شبیه یک مرد زاهد و با تقوا را داشت. همچنین جسد در یک روکش طلایی پیچانده شده بود و صلیب طلایی با زنجیری از گردنش آویزان بود.

همه با نگرانی در حال نگاه کردن به جسد بودند که ناگهان حس زنانه خانم دیانا که با ترس و وحشت آمیخته شده بود، منجر شد که با صدایی بلند بگوید:

*«به شما هشدار می دهم نباید به آن صلیب دست بزنید، مگر داستان آن نفرین ها را نشنیدید؟»

محصولات مشابه