اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

گفت و گوهایی با عباس کیارستمی

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

301

شابک

9786008987642

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

295

کد محصول

94606

قیمت پشت جلد

650000


مشخصات تکمیلی :

(همراه با گفت و گوی صالح نجفی با عباس کیارستمی،مقدمه:احمد کیارستمی،مصاحبه های سینما،ایران)

تاریخ ورود محصول: 1399/06/22

قیمت برای شما: 650000ریال

توضیحات

کتاب گفت و گوهایی با عباس کیارستمی (همراه با گفت و گوی صالح نجفی با عباس کیارستمی و دیباچه ای از احمد کیارستمی) به همت گادفری چشایر فراهم آمده، صالح نجفی آن را ترجمه کرده و انتشارات لگا به چاپ رسانده است.

این کتاب مجموعه ای از بهترین گفت و گوهای شکل گرفته میان چشایر و عباس کیارستمی را به همراه یک گفتگوی او با صالح نجفی در خود جای داده است. چشایر در این گفت و گوها پیرامون همه ی فیلم هایی که کیارستمی طی سه دهه فعالیت خود از سال 1349 تا 1379 ساخته بحث کرده و هم چنین تفسیرهای شخصی و اطلاعاتی پیرامون این فیلم ها در اختیار گذاشته است.

کیارستمی، فیلم بردار، تهیه کننده، فیلم نامه نویس، عکاس، تدوین گر و کارگردان ایرانی بود که از شهرتی بین المللی برخوردار شد. او پنج بار نامزد نخل طلای جشنواره فیلم کن شد، برای فیلم طعم گیلاس این جایزه را از آن خود ساخت، در جشنواره های فیلم معتبر به عنوان داور حضور داشت و با سی و دو دست آورد شخصی پر افتخار ترین هنرمند ایران به حساب می آمد.

گزیده ای از کتاب

فکر می کنم نکته جالب توجه این است که، در نقطه اوج صحنه ای که زن و شوهر دعوا می کنند و دخترک گریه می کند، احساس صحنه به درون عوامل صحنه و فیلمبرداری هم رخنه کرد؛ جوری شد که توان ماندن و فیلمبرداری از صحنه را نداشتیم. برای همین بیرون رفتیم و به خودمان تنفسی دادیم. این صحنه قرار نبود در اینجای فیلم که می بینید بیاید. من جایش را تغییر دادم چون فکر کردم میل عوامل فیلم به ترک کردن خانه در این لحظه به شدت عاطفی در تماشاگرانی که فیلم را در سالن سینما می بینند منعکس خواهد شد- فکر کردم آنها هم خواهند خواست آنجا را ترک کنند. به نظرم رسید این اوج عاطفی چنان شدتی دارد که تماشاگر دیگر قادر به تحملش نخواهد بود. واقعا دلم می خواهد احساس برانگیزم ولی این خطر هست که آدم ها با فیلم احساس بیگانگی کنند.

بنابراین، در صحنه بعد، حضور کودک در خودرو رابطه ای بین دو صحنه خلق کرد. کودکی که بیرون است در واقع عنصر تراژیک این داستان است که همیشه با آنها می ماند. ما هرگز کودک را فراموش نمی کنیم. آشوب و بلوای درون خانه را هم هیچ وقت از یاد نمی بریم.

فکر می کنم آدم ها درام را فقط تا حد معینی می توانند تحمل کنند. از آن حد که گذشت باید لحظه سکوتی درکار باشد که بتوانند تجدید قوا کنند، دوباره خود را شارژ کنند. این نکته ی خاصی است که در ادبیات یافت می شود اما راستش در سینما نه. وقتی یک فصل رمان تمام می شود نصف صفحه خالی است، سفید است، بعد از آن یک صفحه سفید خالی دیگر، و بعد فصلی دیگر با عددی بالای صفحه آغاز می شود. خواننده در این لحظه می تواند تصمیم بگیرد که کتاب را وارونه کند و برود چایی بنوشد یا از خانه بیرون بزند. ولی سینما نمی تواند این نعمت را به تماشاگرش بدهد. ادبیات با خواننده اش مهربان است ولی سینما نه، سینما از این مهربانی ها ندارد. فیلم هایی هستند که به شما مجال نفس کشیدن نمی دهند -تا آخر به دسته صندلی تان می چسبید. این فشاری است که بر تماشاگر سینما وارد می شود.

محصولات مشابه