اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

گربه سیاه

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

155

شابک

9789649027050

نوبت چاپ

10

سال چاپ

1400

وزن

158

کد محصول

89447

قیمت پشت جلد

1500000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای آمریکایی،قرن 19م)

تاریخ ورود محصول: 1399/02/03

قیمت برای شما: 1500000ریال

توضیحات

کتاب گربه سیاه اثری است از ادگار الن پو به ترجمه شهاب حبیبی و چاپ انتشارات چلچله. این کتاب به قلم نویسنده، شاعر، ویراستار و منتقد ادبی اهل آمریکا که پایه گزار جنبش رمانتیک آمریکا دانسته می شود نگارش شده و می توان اثرات ناشی از روحیه عجیب و غریب و سرکش او و شخصیت درک نشده و منزوی اش را در تک تک داستان های آن یافت. ذهنیت او با توجه به دورانی که در آن زیست می کرده پیرامون موضوعاتی پرسه می زده که حداقل برای عامه مردم مورد توجه نبوده؛ دنیای فکری او را می توان تنها با مراجعه به داستانی چون “گربه سیاه” یا “قلب رازگو” دریافت و جنون و جنایت حقیقی و هراس انگیز را در کنار مسائل ماوراء الطبیعه می شود به سادگی در نوشته هایش به تماشا نشست.

گزیده ای از کتاب

به زودی فهمیدم که مورلا به دلیل تحصیلاتش در پرسبورگ علاقه زیادی به خواندن نوشته های عارفانه ای دارد که معمولا از میان نویسندگان برجسته و نامی انتخابشان می کرد. نمی توانستم علت علاقه زیاد او را درک کنم، فقط می توانم بگویم که اگر با گذشت زمان من هم به این کتاب ها علاقمند شدم، این موضوع بر اثر نفوذ عادت و تقلید من از کارهای او بود. در تمام این دنباله روی ها، اگر اشتباه نکنم عقل من دخالتی نداشت. تا جایی که خودم را می شناسم اعتقاداتم هرگز بر پایه خیال و تصور استوار نبوده است و اگر حمل بر خودستایی نشود، در کارها و رفتارم نشانه ای از عرفانی که در مطالعاتم بود، به چشم نمی خورد.

با اطمینان از این موضوع چشم بسته خود را در راه همسرم رها کردم و با قلبی تاثیر ناپذیر و محکم، در راه مبهم و پرپیچ و خم او و مطالعاتش قدم گذاشتم. در این زمان، وقتی که در مطالعه این صفحات نفرین شده غرق می شدم و حس می کردم که روحی لعنتی در وجودم رسوخ می کند، مورلا به کنارم می آمد و دست سردش را روی دست من می گذاشت و از بین خاکسترهای فلسفه قدیمی و مرده، گفته های جدی و عجیب بیرون می کشید که به دلیل عجیب و غریب بودنشان، به شدت در حافظه من ماندگار می شدند. بعد از آن، ساعت ها غرق در رویاپردازی، کنارش دراز می کشیدم و در موسیقی صدای گوشنوازش خود را رها می کردم تا این که بالاخره این صداهای خوش با وحشت و ترس در هم می آمیخت و مثل سایه ای، جان مرا اسیر خود می کرد. رنگم می پرید و درونم از این صداهای ماورای زمینی به لرزه می افتاد و به این شکل لذت، ناگهان در ترس محو می شد و زیبایی بی نقص، جای خود را به حالت نفرت می داد.

محصولات مشابه