اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

کیمیاگر

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

192

شابک

9786003767720

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-09-10

سال چاپ

1400

وزن

101

کد محصول

87050

قیمت پشت جلد

650000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های برزیلی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/10/29

قیمت برای شما: 650000ریال

توضیحات

کتاب کیمیاگر اثری است از پائولو کوئیلو به ترجمه یولاند گوهرین و چاپ انتشارات نگاه. این کتاب حاوی داستانی تامل برانگيز، خواندني و حیرت آور درباره چوپاني اسپانيايي به نام سانتياگو است كه براي جامه ي عمل پوشاندن به خواب خود و يافتن گنجینه ای ارزشمند راهي سفري طولاني به شمال آفريقا مي شود. این سفر با حضور یک کیمیاگر به سفري آموزنده مبدل می گردد كه حامل درس ها و پندهاي بسياري است.

گزیده ای از کتاب

اینک می دانست که در شتاب برای پای در سفر نهادن نکته ای را از خاطر دور داشته است و آن هم زبانی است که مردم این سامان با آن گفت و گو می کنند و او از این زبان چیزی نمی داند، شاید همین کاستی ها می توانست زمان رسیدن به گنج را دیر و دور کند. اکنون می دانست در این سرزمین همه گویش عربی دارند و او بدین نکته شاید دیر آگاهی یافته بود.

صاحب قهوه خانه سویش آمد و مسافر به اشاره او را گفت از آن نوشیدنی که همه روی میز دارند بیاورد و آن استکانی چای تلخ بیش نبود، بدش نمی آمد اگر می شد نوشیدنی دلخواهش را میان دو لب می برد. او می دانست الان هنگام فکر کردن به چنین مسائل پیش پا افتاده ای نیست. او می باید بدان گنج بایسته و آزانگیز فکر کند و اینکه چگونه فراچنگ آردش. فروش گوسپندها سکه های زیادی نصیبش کرده بود و به قدرت پول آگاهی داشت. می دانست که انسان با داشتن همیانی پر از سکه هرگز تنها نمی ماند. نیز این را هم می دانست که چند روزی بیش تا اهرام راه ندارد. توجیه پذیر نبود که یک پیرمرد با آن گردن آویز مطلای آویزان روی سینه اش بخواهد برای داشتن شش گوسپند دروغ گوید.

پیرمرد درباره نشانه ها به او گفته بود و آن گاه که از سینه دریا می گذشت به نشانه ها اندیشیده بود. آری مراد پیرمرد را دریافته بود. هنگام سفر در صحاری آندولس و آن دشت های هموار خو کرده بود تا نشانه های راهی را که می بایست پشت سر گذارد بر مبنای نشانه هایی از آسمان و زمین بازخوانی کند. آموخته بود با دیدن پرنده ای که می شناخت از حضور مار افعی در نزدیکی هایش باخبر شود و یا بوته خار و یا سایه درختی او را می گفت که آب در چند قدمی است یا دورتر. همه اینها را از گوسپندان سر به زیر و آرامش دریافته و آموخته بود.

با خود اندیشید: «خداوندی که اینگونه به فکر گوسپندان باشد و این گونه نیکو آنان را راهنمایی کند بی شک از آدمیان دور نیست و آنان را هدایت خواهد کرد.»

با این فکر قلبش آرام شد و احساس کرد آن چای تلخ، چندان هم که فکر می کرد تلخ نباید باشد.

محصولات مشابه