اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

کلاس پرنده

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

180

شابک

9786004137935

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

کد محصول

112385

قیمت پشت جلد

360000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آلمانی،قرن 20م،تصویرگر:والتر تریر)

تاریخ ورود محصول: 1401/01/16

قیمت برای شما: 360000ریال

توضیحات

کتاب کلاس پرنده اثری است از اریش کستنر، نویسنده، شاعر و نمایش نامه نویس آلمانی، که سپیده خلیلی آن را به فارسی برگردانده و توسط انتشارات محراب قلم منتشر شده است.

این رمان که در ژانر نوجوان نوشته شده است، درباره دانش آموزان یک مدرسه شبانه روزی است که درگیر و دار نزدیک شدن به کریسمس و تدارکاتی که برای عید و دیدار با خانواده هایشان می چینند، همزمان مشغول تمرین نمایشی به نام کلاس پرنده هستند تا در جشن کریسمس اجرا کنند. داستان حول و حوش بچه های مدرسه، شیطنت هایشان، کل کل ها و درگیری هایی که گهگاه با هم و یا سال بالایی هایشان دارند و ماجراها واتفاقات خوب و بد دیگر می چرخد.

گزیده ای از کتاب

تمرین قبل از اجرای نمایش کلاس پرنده با خوردن شیرینی فراوان شروع شد. ماتیاس با دست و دلبازی خرید کرده و با دقت مواظب بود چیزی از شیرینی ها باقی نماند.

سروکله ی اولی با تأخیر پیدا شد. یک چتر زیر بغلش زده بود. سباستین گفت: «برای چه این آمپول اجباری را دنبالت می کشی؟»

ولی اولی جوابی نداد و هیچ کس دیگر سؤالی نکرد.

سباستین فکر کرد: «از امروز صبح زود خیلی تغییر کرده. درست مثل ساعتی که زیاد کوکش کرده باشند و فنرش در رفته باشد!»

اولی چتر را یک گوشه گذاشت. به هیچ وجه حاضر نبود شیرینی بخورد. ماتیاس خیلی به او اصرار کرد و گفت که باید تمرین را شروع کنند، ولی فایده نداشت.

بعد، نمایشنامه ی کریسمس را که یونی نوشته بود، تمرین کردند. از پرده ی اول تا پنجم را بدون این که گیر کنند، اجرا کردند و در آخر خیلی راضی بودند. ماتیاس با غرور گفت: «بفرمایید! هرچه بیش تر بخورم، حافظه ام بِهِتر می شود.»

بعد، یک بار دیگر با دقت درباره ی لباس ها و وسایل صحنه صحبت کردند. کلاه گیس بور اولی را قرار شد فریدولین همان روز از کروگ، استاد سلمانی، بگیرد و فردا صبح با خودش بیاورد. بنابراین تمرین نهایی دیگر اشکالی نداشت. حتی درخت کریسمس هم در جای خودش قرار گرفت. درخت سرتاسر با لامپ های کوچک تزیین شده بود و سرایدار با چند کیلو پنبه شاخه های آن را پوشانده بود.

یونی گفت: «خدا کند فرداشب درست از آب دربیاید. قبل از هر چیز نباید جلوی صحنه ی شما را بگیرد. باید طوری رفتار کنید که انگار مثل وقت تمرین توی سالن ورزش تنها هستیم.»

مارتین گفت: «آه، خوب برگزار می شود. ما باید محل نصب تصویرهای صحنه را سریع امتحان می کردیم. چون اگر فرداشب یکی از تابلوها مثل اهرام یا قطب شمال بیفتد، تماشاچی ها قبل از این که دهانمان را باز کنیم از خنده روده بر می شوند و بعد، دیگر لازم نیست که قطعه را اجرا کنیم.»

 

محصولات مشابه