اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

کارآگاه هاف مون

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

260

شابک

9786222743024

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1401-05-18

سال چاپ

1401

وزن

205

کد محصول

111007

قیمت پشت جلد

830000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م،مناسب بالای 12 سال)

تاریخ ورود محصول: 1400/11/24

قیمت برای شما: 830000ریال

توضیحات

کتاب کارآگاه هاف مون اثر اوئن کالفر است به ترجمه شیدا رنجبر و چاپ انتشارات پرتقال.

فلچر مون دانش آموز کلاس ششمی و دارنده نشان کارآگاه خصوصی است؛ او تا به حال معماهای زیادی را حل کرده و مشکلات گوناگونی را سر و سامان داده است. فلچر در طول دوازده سال زندگی اش آن قدر چیزهای عجیب و غریب دیده که فکر می کند دیگر ممکن نیست به مواردی عجیب تر از آن ها بر بخورد؛ اما واقعیت این است که پسرک سخت در اشتباه است. او ناگهان با مشکلی جدی رو به رو می شود که یک سر آن دختر پولدار مدرسه و سر دیگرش خانواده ای شرور و تبهکار هستند و این در حالی است که پسر جوان مجبور است به عنوان یک کارآگاه تحت فشار از موقعیت پردردسری که در آن گرفتار شده بیرون بیاید و گره از معمای به وقوع پیوسته باز کند. در غیر این صورت همه چیز بر علیه او خواهد شد و دردسر از آن چه که هست بزرگ تر هم می شود.

گزیده ای از کتاب

پیامک را برای هزل فرستادم و تلفن را خاموش کردم. چه بلایی سرم آمده بود؟ توی داستان های کارآگاهی هیچ وقت این طوری نمی شد. من حالا باید توی دفترم باشم، روی میزم خم شده باشم و مدارکم را مرتب کنم. یعنی همان کاری که برنشتاین توی کتاب راهنمایش گفته بود. ولی این کتاب مال دنیای واقعی نبود. دنیای واقعی حالا و اینجا بود، و من خودم را درست وسط آبی انداخته بودم که حتی نگاه نکرده بودم ببینم گرداب دارد یا نه.

تلفن را پرت کردم توی اتاق و چشم هایم را توی تاریکی بستم. مدتی طولانی محکم بسته بودمشان، تا اینکه بالاخره به خوابی عمیق فرورفتم و خواب آتش سوزی مهیب و دست و پاهایی شکسته را دیدم.

وقتی بیدار شدم آفتاب روی چشم هایم افتاده بود. گرمایش خوب بود، برای همین همان جا دراز کشیدم و از احساسم لذت بردم. بالاخره کمی آرامش به دست آوردم و یک لحظه سکوت تا بتوانم برای تحقیقاتم برنامه ریزی کنم.

چیزی به شست پایم خورد. به پایم نگاه کردم. بچه ی کثیف و ژولیده ای داشت کفش هایم را از پایم درمی آورد. پسرک نسخه ی کوچک رد بود، با موهای قرمز تند و هیکلی ترکه ای. هرود بود، قبل از اینکه حمام آخر هفته اش را بکند و دندان هایش را مسواک بزند.

با پرخاش گفتم: «داری چی کار می کنی؟»

هرود با گستاخی جواب داد: «داری می میری. کفش به چه دردت می خوره؟»

«کجا دارم می میرم، برو گم شو!»

هرود خودش را مرتب کرد. «خودت گم شو. اینجا خونه ی منه.»

کفشم را از توی مشتش بیرون کشیدم و گفتم: «من می رم، خیلی هم دور. ولی دفعه ی دیگه که خواستی غنائمت رو جمع کنی، حواست باشه از پای کی داری درمی آری.» آرام نشستم و تعجب کردم که دیدم سرم زیاد درد نمی کند.

محصولات مشابه