اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

کارآگاه خانم جان

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

80

شابک

9786222441586

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

68

کد محصول

113617

قیمت پشت جلد

350000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/10

قیمت برای شما: 350000ریال

توضیحات

کتاب کارآگاه خانم جان، اثر سپیده نیک رو است به چاپ انتشارات پیدایش.

کتاب حاضر داستانی معمایی را روایت می کند. شخصیت اصلی داستان خواهر و برادری به نام نازنین زهرا و امیرعلی هستند که والدینشان تصمیم می گیرند آنها را برای مدتی پیش مادربزرگشان در یک روستای کوچک ببرند. امیرعلی و نازنین زهرا قرار است مدتی پیش او بمانند، اما یکدفعه مادربزرگشان گم می شود و آنها در این مدت درگیر گروگان گیری و ماجرای دزدان آتشکده و راز گوی گمشده می شوند.  دختر و پسر نقشه ای را پیدا می کنند که مادربزرگشان در آن شکل های مختلفی کشیده است، زیرا او عاشق کارآگاه بازی است و سواد ندارد.

گزیده ای از کتاب

به خانه که رسیدیم جایی توی بدنم نبود که درد نداشته باشد. خسته ی خسته بودم. مدت ها بود آن قدر راه نرفته بودم. زری هم از من بدتر. اما شایان و دانیال و مریم عین خیال شان نبود. حتما از بس توی کوچه ورجه وورجه می کنند بدن شان عادت دارد.

شایان گفت: «حالا که آبشار به این خفنی رو بهت نشون دادم برو یه پارچ آب و دو سه تا لیوان بردار بیار بزنیم به بدن.»

با اینکه دلم می خواست زودتر بروم خانه و ولو شوم، اما سری تکان دادم و رفتم آب بیاورم. در دوباره باز بود؛ هم در ورودی و هم در خانه.

انگار باز خانم جان نبود. شاید دوباره رفته بود بالا. یواشکی پله ها را بالا رفتم و از پاگرد، در خانه ی همسایه بالایی را نگاه کردم. همه چیز عادی به نظر می رسید. در بسته بود و کفش مردانه ای هم جلوی در بود. پس همسایه بالایی خانه بود و امکان نداشت خانم جان دوباره از آن کارهای عجیب و غریب کرده باشد.

دوباره برگشتم پایین و رفتم به آشپزخانه. دو سه تا قابلمه کف آشپزخانه افتاده بود. گوشه ی پرده ی آشپزخانه از میل پرده کنده شده و پرده، نصفه و نیمه آویزان بود. وحشت کردم. یعنی چه اتفاقی افتاده بود؟ نکند حال خانم جان بد شده و همسایه ها او را به دکتر برده باشند؟ با عجله از خانه رفتم بیرون تا بروم سراغ بچه ها که دیدم همگی جلوی در ایستاده اند. شایان گفت: «کجا موندی پس؟ از تشنگی هلاک شدیم.»

دانیال روی صورتم مکث کرد و گفت: «چته؟ چرا عین گچ دیوار، سفید شدی؟»

به سختی آب دهانم را قورت دادم و گفتم: «انگاری خانم جان یه چیزیش شده.»

زری گفت: «چی شده؟» و دانیال و شایان را زد کنار و پرید توی خانه.

گفتم: «نمی دونم، در باز بود. قابلمه ها وسط آشپزخونه افتاده. پرده هم کنده شده.»

محصولات مشابه