اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

چرخ سیاه مجنون

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

344

شابک

9786222190545

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-07-04

سال چاپ

1399

وزن

325

کد محصول

103120

قیمت پشت جلد

1000000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م،بازبینی:رضا قلندری،الهه حسینی،تصویرگر:امین طالبی)

تاریخ ورود محصول: 1400/02/27

قیمت برای شما: 1000000ریال

توضیحات

کتاب چرخ سیاه مجنون اثر جاش ملرمن است به ترجمه دیاکو ابراهیمی و چاپ انتشارات باژ.

در کتاب پیش رو با دو ماجرای مرموز، اسرار آمیز و رازآلود رو به رو می شویم؛ یکی ماجرای یک گروه موسیقی مشهور که بعد از یک دوره رکود در کارشان به پیشنهاد ارتش آمریکا راهی صحرایی در آفریقا می شوند تا منبع و منشا صدایی شوم و پرابهام را بیابند؛ اما نمی دانند که با قدم گذاشتن در این مسیر خود را به دل توطئه ای نحس می کشانند و دیگری ماجرای پرستاری که مسئول مراقبت از بیماری نجات یافته از تصادفی مرگبار است که به شکلی عجیب و با سرعتی غیر قابل انتظار بهبود می یابد. او هر روز بیش تر از گذشته از این تصادف وحشتناک و راز آلود می فهمد و بیمارش روز به روز داستان های بیش تری را از آن چه برایش رخ داده برملا می کند…

گزیده ای از کتاب

ازش پرسیدیم همسرش کجاست. یا مرده بود یا ترکش کرده بود. به هر حال داشتیم با مردی حرف می زدیم که هیچ مایملکی نداشت و احتمالا چنان حسی از تنهایی داشت که ما حتی نمی تونستیم تصورش رو بکنیم. ولی اون در کمال تعجب ما، خوش مشرب بود و تا جایی که می تونست شروع کرد به تعریف داستان همسرش؛ انگار حرف زدن درباره ی همسر سابقش براش خوشایندتر بود تا اون صدایی که مدعی بود توی اون لحظه هم در حال پخشه. بعد همون طور که ما پیشش نشسته بودیم، گفت همسرش از درد کمر می نالیده. به نادول گفته بود سر چشمه رفتن ها براش سخت تر و طاقت فرساتر شده بود. به اون می گفته «مصیبت» و به نادول گفته بود که اون کار «درد و مشقت زیاد»ی براش به همراه داره. نادول و همسرش فکر می کردن قضیه به درد عضلانی و یا سال خوردگی مربوط باشه. ممکنه به نظر ما وحشیانه بیاد، ولی اون ها بلافاصله گمون کردن روی کول کا یه موجود نامرئیه؛ کسی که اون ها رو می پاییده و عاقبت تصمیم گرفته که به اون ها نزدیک بشه. به نظرم منظور نادول نوعی روح یا شبح بوده. مطمئنا نادول موجودی جسمانی یا یه مرد رو روی کول همسرش ندیده. دوران حرف های مارو براش ترجمه می کرد. به ش گفتیم اون صدا ما رو مریض کرده، شاید همسر اون هم به این درد مبتلا شده، ولی نادول سر تکان داد که نه و گفت صدا برای کا خوشایند بوده. حتی گاهی همراهش آواز می خونده. ازش پرسیدیم تا اون موقع هیچ فرد نظامی رو توی اون حوالی دیده یا نه؛ هرکسی که احتمالا چیزی ساخته باشه تا چنان صدایی ازش تولید بشه. دوباره خندید. کوتاه. بریده بریده و قاطع. ولی مستقیم به اون سوال جواب نداد. فقط به صحبت در مورد دشواری بیش از حد طی مسیرهای روزانه ی کا به چشمه ادامه داد و این که چه طور عاقبت یه روز تصمیم گرفته بود صبح و بعد از ظهرها خودش بره سر چشمه. کا باید استراحت می کرد تا اون موجود… از کولش می اومد پایین.

محصولات مشابه