اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

چرا خوبان رنج می برند؟

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

112

شابک

9789647974790

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-03-25

سال چاپ

1399

وزن

135

کد محصول

89486

قیمت پشت جلد

250000


مشخصات تکمیلی :

(جنبه های مذهبی،عدل الهی،کارما،رنج)

تاریخ ورود محصول: 1399/02/06

قیمت برای شما: 250000ریال

توضیحات

کتاب چرا خوبان رنج می برند؟ اثری است از جی. پی. واسوانی به ترجمه نوشین حمیدا و چاپ انتشارات کلک آزادگان. این اثر پیرامون رنج و چرایی رخ دادن آن به ویژه برای کسانی که تمام تلاششان را می کنند تا انسان های خوبی باشند نگارش شده و از اهمیت و نقش به سزایی که این دردهای ناخواسته در زندگی از آن برخوردارند حکایت دارد. در واقع مولف کتاب پیش رو که از فلاسفه مشهور هند است از نعمتی سخن می گوید که هر رنج در درون خود برای ما به ارمغان می آورد و آگاهی ارزشمندی را هدیه می دهد که پیروزی حقیقی لذت بخشی به دنبال می آورد. تنها کافی است به جای آن که از رنج ها بگریزیم خود را برای مواجهه با آن ها آماده کنیم و پیامی را که از سوی خداوند برایمان آورده اند کشف کنیم.

گزیده ای از کتاب

مردم از خداوند صحبت می کنند، اما به راستی چند نفر از آن ها او را می شناسند؟ ما درباره خدا می شنویم، می خوانیم، حرف می زنیم، برای عبادت او به معابد کلیساها می رویم و سرودهای ستایش او را می خوانیم، اما درواقع او را نمی شناسیم، زیرا هنوز هیچ تجربه ای از او نداریم. ما او را ندیده ایم، با وی صحبت نکرده ایم، صدایش را نشنیده ایم و بارگاه کبریایی اش را لمس نکرده ایم. پس تعجب آور نیست که امروزه بسیاری از مردم موجودیت خداوند را زیر سوال می برند. درواقع تعداد بی شماری از آن ها سخنان متفکر بزرگ آلمانی، نیچه را بازگو می کنند: «خداوند مرده است.»

حادثه کوچک و تاثیر گذاری را به یاد می آورم که سال ها پیش در کرالا رخ داد. در یک گردهمایی مردی که گویا کمونیست بود، گفت: «همه صحبت ها درباره خداوند دروغین است. خدایی وجود ندارد! خداوند فقط یک اندیشه خرافی ست که عده ای برای فریب دیگران آن را به وجود آورده اند.» سپس افزوده: «اگر به راستی خدا وجود دارد، باید تا سه دقیقه دیگر جان مرا بگیرد.» و به ساعت خود چشم دوخت. مردم شنیدند که آن مرد خدا را به مبارزه طلبیده بود. فضای جلسه سرشار از ترس و وحشت شد. یک دقیقه گذشت، اتفاقی نیفتاد. دو دقیقه، دو دقیقه و سی ثانیه… مردم هیجان زده بودند؛ دو دقیقه و چهل و پنج ثانیه، دو دقیقه و پنجاه و پنج ثانیه… دو دقیقه و پنجاه و نه ثانیه، سه دقیقه به پایان رسید: و مرد هنوز زنده بود! او با لحنی پیروزمندانه اظهار کرد: «نگفتم خدا مرده است؟ این افسانه ای مرده و از گذشته ای دور است! اگر به گفته شما به راستی خدای قادر مطلقی وجود داشت، باید مبارزه مرا می پذیرفت و همین حالا جان مرا می گرفت، اما خدایی وجود ندارد! همه آن چه درباره خدا گفته می شود دروغ محض است.»

در آن جلسه مردی ساده حضور داشت که عاشق خدا و خدمت گزار مردم رنج دیده بود… او مشاهده کرد که گفته های مرد کمونیست بر حاضرین اثر گذاشت و بسیاری از مردم را در سردرگمی و حیرت فرو برد. به همین دلیل برخاست و رو به حاضرین گفت: «حتی یک لحظه هم باور نکنید که خداوند وجود ندارد. خدا وجود دارد، او عشق است… کدام پدری میان شما حاضراست فقط برای اثبات وجود خویش جان پسرش را بگیرد؟ اگر پسرتان شما را به مبارزه بطلبد و بگوید: «پدر، اگر به راستی وجود داری، جان مرا در عرض سه دقیقه بگیر!» به حماقت او فقط می خندید.»

محصولات مشابه