اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

پیپ بارتلت 2 (راهنمای تربیت تک شاخ)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

174

شابک

9786004624060

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1400-06-06

سال چاپ

1400

وزن

146

کد محصول

86752

قیمت پشت جلد

490000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوان انگلیسی،قرن21م،مناسب برای بالای 10سال)

تاریخ ورود محصول: 1398/10/21

قیمت برای شما: 490000ریال

توضیحات

کتاب پیپ بارتلت2: راهنمای تربیت تک شاخ اثری است از مگی استیف واتر و جکسون پیرس به ترجمه فرزانه مختاری و چاپ انتشارات پرتقال. داستان این کتاب درباره ی یک اسب تک شاخ خاص به نام سلطان ماکسیموس است که حتی پیپ بارتلت با توانایی ویژه خودش در برقراری ارتباط با حیوانات جادویی نمی تواند ارتباط خوبی با او برقرار کند، چون این تک شاخ خیلی حساس و ترسو است. پیپ قصد دارد با کمک دوستانش سلطان ماکسیموس را برای مسابقه بزرگ تک شاخ ها آماده کند، اما علاوه بر مشکلات مربوط به ماکسیموس اتفاقات بد دیگری می افتد که همه چیز را سخت می کند و اگر جلوی آن ها گرفته نشود می تواند پیپ و دوستانش را هم به دردسر بیاندازد.

گزیده ای از کتاب

روز آفتابی و شرجی دیگری بود؛ همه توی ماشین بودیم و داشتیم برای روز دوم نمایش می رفتیم. کالی باز هم سرحال بود و روی صندلی جلو نشسته بود و از باد کولر لذت می برد. توماس روی صندلی عقب کنار من نشسته بود و توی کوله پشتی وسایل اضطراری اش فرورفته بود.

«پیپ؛ چون اون رو برای فروش گذاشته ن به این معنی نیست که حتما فروش می ره. تازه سلطان ماکسیموس خیلی… اممم… خب، بذار این طور بگم که فکر نمی کنم آدم های زیادی دلشون بخواد بخرنش.»

خاله اما مکث کرد تا سر راننده ای که از کنارمان رد می شد، داد بزند. (ظاهر همیشه خونسرد خاله اما فقط وقتی به هم می ریخت که با راننده های دیگر رو به رو می شد.) و بعد با صدایی آرام تر گفت: «به هر حال آقای هن شاو پول زیادی برای سلطان ماکسیموس خرج کرده، به این امید که بتونه با تک شاخش توی مسابقات خوش بگذرونه. اما اصلا همچین اتفاقی نیافتاده. اگه سلطان ماکسیموس برنده نشه، آقای هن شاوه مجبوره یه جوری پولش رو پس بگیره و فروختن سلطان ماکسیموس، حتی زیر قیمت، بهش کمک می کنه؛ پس اگه آقای هن شاو تصمیم گرفت سلطان ماکسیموس رو به کسی بفروشه که بیشتر قدر… شخصیت سلطان ماکسیموس رو بدونه! نمی خوام ناراحت بشید.»

من و توماس با ناراحتی نگاهی بهم انداختیم.

«نظرتون چیه وایسیم و برای توی راهمون یه کم چای شیرین بگیریم؟» خاله اما پیچید توی پمپ بنزین کوچک و رنگ و رو رفته ای. «نذارید این موضوع روزتون رو خراب کنه.»

کالی جواب داد: «من نوشابه می خوام.»

توماس گفت: «من آب می خورم. نمی خوام قند خونم بره بالا.»

کالی گفت: «ولی من می خوام.»

محصولات مشابه