اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

پنه لوپه به جنگ می رود

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

232

شابک

9786003762534

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1398-04-23

سال چاپ

1397

وزن

233

کد محصول

65587

قیمت پشت جلد

220000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای ایتالیایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1397/04/04

قیمت برای شما: 220000ریال

توضیحات

نوشته ایست از اوریانا فالاچی به ترجمه فرشته اکبرپور و چاپ انتشارات نگاه. رمانی شگفت انگیز، خواندنی و پرکشش به قلم روزنامه نگار، نویسنده و فعالی اجتماعی که با زبانی شیوا و جذاب به نگارش درآمده و قصه جوآنا را به تصویر می کشد، دختر جوانی که برای انجام کاری و نوشتن یک فیلنامه راهی نیویورک می شود، جایی که سال ها قبل هنگامی که تنها یک نوجوان بوده از زبان اولین عشقش چیزهای جذابی درباره آن شنیده است. یک آمریکایی که مادرش به او و یک آمریکایی دیگر که از دست آلمان ها فرار کرده بودند پناه داد و راهی برای دلبستگی دخترش به آن مرد جوان ایجاد کرد، مردی که مدت زیادی مهمان آن ها نبود و یک روز در گیر و دار جنگ و حوادثش مجبور شد به همراه رفیقش آن جا را برای همیشه ترک کند.

گزیده ای از کتاب

گریه می کنی چون پشیمونی به دیگران که تو خونه هاشون کنار زن و بچه هاشون نشستن و تو پیژامه های راه راه زرد و قرمز و آبی آبجو می خورن حسودیت می شه… زنای اونا تو لباسای قشنگ دارن تلویزیون تماشا می کنن… آبجوهاشون تگریه و خانواده شون نجات پیدا کرده… چون رادیو گوش می دن و به شغل و مذهب قانونی اعتقاد دارن و سازماندهی کشور رو که کلمه نجات را براشون تداعی می کنه ستایش می کنن… وقتی داری به این چیزا فکر می کنی بارون می گیره! بارونی که جای ابر از خود آسمون می باره… جنس قطره های بارون از آهنه! سوزنکای آهنی که صورت و لباسات رو سوراخ سوراخ می کنن و بدل می شی به یه کپه خاکستر که نمی تونه از جاش جنب بخوره… اینجاس که یه در باز می شه و تو به سمتش می ری! با تعجب جلو در می مونی چون به جامعه تعلق نداری! چشمات رو می دوزی به دربونی که با بی خیالی نگاهت می کنه چون جزو جامعه نیستی و از دستور خدا و آمریکا سرپیچی کردی!

محصولات مشابه