اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

پنج قدم فاصله (عاشقانه اجتماعی31)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

260

شابک

9786226877213

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1399-06-12

سال چاپ

1399

وزن

231

کد محصول

92665

قیمت پشت جلد

470000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 20،از پرفروش های نیویورک تایمز،از پرفروش های آمازون)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/24

قیمت برای شما: 470000ریال

توضیحات

کتاب پنج قدم فاصله نوشته ریچل لیپینکات است به ترجمه فاطمه حسین بیگ و چاپ انتشارات آرشیو روز.

این کتاب عاشقانه ای متفاوت را در خود جای داده، ماجرای دلبستگی دو جوان به یکدیگر در حالی که مجبورند برای زنده ماندن حداقل 5 قدم از هم فاصله داشته باشند چون با بیماری خاصی به نام فیبروز کیستیک دست و پنجه نرم می کنند و نزدیک شدن بیش از حدشان می تواند به قیمت جان آن ها تمام شود، این خطر به ویژه برای استلا پر رنگ تر است زیرا ویل به سپاسیا نیز مبتلا است. اما آیا ممکن است وقتی که تمام وجودت تمنای داشتن دیگری را دارد خود را از او دور نگهداری؟

پنج قدم فاصله اوج احساس را به تصویر می کشد، و جدال نا برابر میان عقل و دل را، این اثر از مشکلات افراد مبتلا به فیبروزکیستیک می گوید و داستان عشقی زیبا اما کشنده را روایت می کند.

گزیده ای از کتاب

هردو به خود می لرزیم. صدایی جز سرفه های گه گاه مان به گوش نمی رسد و سکوتی آرامش بخش بین مان حکم فرما می شود.

پس از اتمام زمان استفاده از آفلووست، استلا تماس را قطع می کند تا به مادرش زنگ بزند و خبری از دوستانش که در کابو هستند، بگیرد. او به من قول می دهد که برای یادآوری قرص های شبانه دوباره تماس بگیرد. بدون وجود صورت خندان او در آن سوی صفحه نمایش، زمان به کندی سپری می شود. شامم را می خورم، نقاشی می کشم و ویدیوهای یوتیوب را تماشا می کنم. درست همان کاری که پیش از حضور استلا برای وقت کشی انجام می دادم اما حالا تمام این کارها خسته کننده تر از پیش به نظر می رسند. مشغول انجام هرکاری که باشم، نگاهم را از صفحه رایانه برنمی دارم. بی صبرانه منتظر تماس استلا هستم و زمان برایم به کندی سرعت حرکت یخ های قطبی می گذرد.

صدای لرزش تلفنم را می شنوم. نگاهی به صفحه اش می اندازم. اعلان برنامه اوست که نوبت مصرف داروهای شبانه و تنظیم لوله گاستروستومی برای تغذیه وریدی را به من یادآوری می کند. به پشت سرم و به میز کنار تخت که قبلا یک فنجان پودینگ شکلاتی و داروهایم را روی آن آماده گذاشته ام، نگاه می کنم.

صفحه رایانه ام دقیقا سروقت روشن می شود و تماسی که مدت ها منتظرش بودم را دریافت می کنم.

محصولات مشابه