اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

پنجاه و پنج داستان کوتاه

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

248

شابک

9786227291247

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-04-09

سال چاپ

1399

وزن

233

کد محصول

96012

قیمت پشت جلد

400000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کوتاه فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/07/29

قیمت برای شما: 400000ریال

توضیحات

کتاب پنجاه و پنج داستان کوتاه اثر بهزاد فراهانی است به چاپ انتشارات گویا.

کتاب پیش رو به قلم بازیگر و فیلم نامه نویس ایرانی که در خلق داستان هم دستی دارد نگارش شده است؛ فراهانی اثر خود را به همه درمنکی ها تقدیم کرده و در داستان هایی که آفریده ردپایی از روستایی که جان و روحش در خاک آن ریشه دارد مشاهده می شود. داستان های جای گرفته در این کتاب با نثری ساده و روان نوشته شده اند و علاوه بر آن ها یادداشت هایی در ستایش و توصیف برخی بزرگان سینمای ایران در اثر حاضر جای گرفته است.

گزیده ای از کتاب

وقتی از جنوبی ترین بخش کشور به تهران آمد، زن و سه بچه داشت. وقتی به تکاپو افتادم که برایش خانه ای، سرپناهی پیدا کنم تمام وقت و زندگیم را مال خود کرد. بگذریم که لیاقتش را داشت. کلاسی هم راه انداخته بود و در آن آموزش نقاشی و بازیگری می داد و شاگردانی را دست و پا کرده بود. در پویش یافتن جا بالاخره در یک جا تیرم به هدف خورد. یکی از مبارزین صاحب جاه دوران بیست و هشت مرداد حاضر شد زیرزمینش را در اختیار او و زن و بچه هایش بگذارد. از او کرایه طلب نمی کرد و با اصرار پذیرفت که تنها پول آب و برق و گاز را این هنرمند به عهده بگیرد. چنین شد و رابطه ی آن ها به حدی کارگر افتاد که از پدر فرزندی گذشت و انس و الفت چنان همه چیز را جفت و جور کرد که هم سفره شدند و بچه های این از آن او شد و خرسندی شیرین هم زیستی بالا گرفت. هنرمند نقاش که گروه نمایشی خود را تدارک دیده بود، کارهایی را به صحنه برد و سلیقه ی خود را برای دوستانش به اثبات رساند. نشان داد که چنته اش خالی نیست جایگاهش در کارنمایش به ویژه نمایش آئینی والا و بالاست. در میان شاگردانش یکی بود که برورویی داشت و چشم و چاری دل انگیز. این شاگرد یگانه در گروه یورش پررنگی به خوشبختی نقاش بزرگ آورد و این یورش عاطفی بود و عاشقانه و پر روشن بود که می توانست پایه های خانواده را به لرزه در آورد. همسرش دریافته بود که سر و سرّی در میان است و عقاب تیز احساس در حال پر کشیدن از آشیان است و آشیان نیز در شرف تخریب. البته از رفقا و دوستان نقاش کسی آن چنان از ماجرای نو خبردار نبود. زن اما در کش و قوس ها گوئی به صحنه ای رسیده بود چیزی را دیده بود که نه برمی تافت و نه حاضر به ساز و پنهان کاری بود. زن تقاضای جدایی کرد و نقاش متوجه شد که بلای بزرگی به کیان خانواده یورش آورده…

محصولات مشابه