اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

پسران هاردی 2 (خانه ی روی صخره)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

200

شابک

9786004136068

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

168

کد محصول

105698

قیمت پشت جلد

500000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/05/10

قیمت برای شما: 500000ریال

توضیحات

کتاب پسران هاردی 2 (خانه ی روی صخره): اثر فرانکلین دیکسون است با ترجمه ی رعنا کامیار و چاپ انتشارات محراب قلم.

کتاب پیش رو ماجرای دو برادر نوجوانی است که قصد دارند پدرشان، فنوتنهاردی، کارآگاه معروف بین المللی را در پرونده ی مربوط به قاچاق داروهای قیمتی که به سرقت رفته است، کمک کنند. پدر تلسکوپی باارزش به آنها داده تا روی قسمت مرتفع بالای اقیانوس بروند و از آنجا خانه ای که روی صخره هست را مشاهده کنند و سپس وارد خانه شوند . خانه ای که صداهای مخوف و وحشتناکی از آن به گوش می رسد.

گزیده ای از کتاب

فرانک سر تکان داد و جست و جو آغاز شد. نه تنها طبقه ی اول، بلکه طبقه ی دوم و زیر شیروانی را کاملا گشتند، اما بدون نتیجه.

فرانک گفت: «فقط یک جا باقی مانده. زیرزمین.»

بررسی محوطه ی زیرزمین هم نشان داد کسی آن جا پنهان نشده. فرانک گفت: « حدس می زنم دزد فرار کرده.»

جو گفت: «احتمالا هم پیاده در رفته. من که صدای ماشینی نشنیدم؛ تو چطور؟»

فرانک گفت: «نه، شاید از صخره پایین رفته و از آن جا با قایق فرار کرده باشد.»

هاردی ها با نارضایتی تمام برای دوستانشان گفتند که چیزی دستگیرشان نشده. سپس تلسکوپ را جمع کردند و روی موتور فرانک بستند.

جو با لحنی غصه دار گفت: «دیگر می توانیم به خانه برگردیم. گزارش ناچیزی برای بابا داریم.»

بیف گفت: «ناچیز؟ من در کل این شش ماه به اندازه ی امروز هیجان نداشته ام.»

پسرها روی موتور نشستند. وقتی هاردی ها می خواستند موتورها را روشن و حرکت کنند، هر چهار نفر درجا خشکشان زد. از جایی در پایین صخره صدای خنده ای شیطانی به گوش رسید. پسرها ناخودآگاه از ترس لرزیدند.

چت با اصرار گفت: «ب…بی…بیایید از این جا برویم!»

فرانک و جو از موتورهایشان پایین پردیدند و به سرعت به طرف صدا دویدند.

چت پشت سرشان فریاد زد: «شاید این هم یک تله ی دیگر باشد! برگردید!»

اما هاردی ها به راهشان ادامه دادند. درست قبل از آن که به لبه ی صخره برسند، با شنیدن صدای خنده ای که کاملا از جهتی مخالف به گوششان رسید، مات و مبهوت شدند. صدا در واقع از پشت سرشان می آمد!

جو پرسید: « جریان چیه؟»

برادرش جواب داد: « من از کجا بدانم؟ حتما این جا روح دارد.»

برادرها با دقت از لبه ی صخره نگاه کردند، اما تنها چیزی که توانستند ببینند، صخره های سنگی ناهمواری بود که با شیب تندی تا امواج خروشان دریا امتداد داشت. فرانک و جو دوباره دست از پا درازتر پیش دوستانشان برگشتند.

محصولات مشابه