اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

پدر بد:داستانی برای تمام پدرها و تمام پسرها (رمان کودک و نوجوان 5)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

382

شابک

9786229637319

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

369

کد محصول

88002

قیمت پشت جلد

620000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م،تصویرگر:تونی راس)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/20

قیمت برای شما: 620000ریال

توضیحات

کتاب پدر بد: داستانی برای تمام پدرها و تمام پسرها (رمان کودک و نوجوان5) اثری است از دیوید ویلیامز به ترجمه نوگل رازقی و چاپ انتشارات قاصدک صبا. این کتاب فراتر از یک داستان کودکانه، ماجرایی خواندنی و پندآموز را از روابط یک پدر و پسر به تصویر می کشد و نشان می دهد گاهی پدرها به حمایت فرزندان شان نیاز دارند. پدر فرانک یک قهرمان اتومبیل رانی است که با از دست دادن شغلش مجبور می شود به گروه تبهکاران بپیوندد، آن هم بعد از گذشتن روزها و هفته ها بی کاری که نتیجه ای جز بی پولی و فقر ندارد. هنگامی که گیلبرت یعنی پدر فرانک مجبور به همکاری با گروه تبهکاران می شود در پی یک سرقت بزرگ زندانی می شود. فرانک دست به کار می شود تا شاید بتواند پدرش را نجات دهد؛ به شرطی که رئیس تبهکاران اجازه بدهد او نقشه اش را عملی کند!

گزیده ای از کتاب

مستر بیگ برخلاف اسمش آن قدرها هم بزرگ نبود، اما وقتی قاطی می کرد شبیه کروکودیل می شد. فینگر، تامب و پدر فورا دستورش را اجرا کردند. تامب مجبور شد برای اینکه ماموریتش را انجام بدهد، با شلوار خیس گشاد گشاد راه برود. فینگر هم پشت سر پدر به راه افتاد. او مدام از پشت به پدر سیخونک می زد تا جلوتر راه برود که اگر کسی در تاریکی پنهان شده باشد، اول پدر با او مواجه شود. فرانک که پشت سطل های زباله مخفی شده بود، هیچ راه فراری نداشت. او همانجا چمباتمه زد و دعا کرد که کسی پیدایش نکند. هر سه مرد کاملا به او نزدیک بودند. فینگر با انگشتان درازش لای بوته ها و شاخه های درختان را می گشت. تامب هم به سختی دولا شده بود تا زیر ماشین ها را نگاه کند.

تامب با صدای بلند گفت: هیچ چی اینجا نیست، قربان!

فینگر هم گفت: اینجا هم نیست، قربان!

پدر حالا آنقدر به فرانک نزدیک شده بود که پسرک صدای نفس هایش را می شنید.

او پشت سطل های زباله سرک کشید و با دیدن پسرش حسابی غافلگیر شد. فرانک در تاریکی چمباتمه زده بود و با چهره ای وحشت زده و پشیمان به پدرش نگاه می کرد.

همان لحظه مستر بیگ فریاد زد: کسی اونجاست؟

پدر در حالی که به پسرش چشم دوخته بود، گفت: نه، هیچ کس اینجا نیست. تا حالا کسی رو ندیدم.

پدر به آرامی سر تکان داد. پسر متوجه علامت پدر شد و فهمید که باید بدون حرکت سرجایش بماند و جیکش هم در نیاید. چون اگر کوچک ترین تکانی بخورد، جفت شان به یک دردسر بزرگ گرفتار خواهند شد.

هیچ نظری ارسال نشده است

شما می توانید اولین کسی باشید که نظر می دهید

ارزش خرید به نسبت قیمت : کیفیت تولید : ارزش محتوا :
0
0
0

شما هم می توانید در مورد این کالا نظر دهید.

کاربر گرامی چنانچه تمایل دارید، نقد یا نظر شما به نام خودتان در سایت ثبت شود، لطفاً وارد سایت شوید.
نظر خود را بنویسید

محصولات مشابه