اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

پتش خوآرگر 4:از ژرفای تاریکی (رمان نوجوان203)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

392

شابک

9786003538689

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1399-12-09

سال چاپ

1399

وزن

322

کد محصول

93187

قیمت پشت جلد

690000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/05/07

قیمت برای شما: 690000ریال

توضیحات

كتاب از ژرفاي تاريكي چهارمين جلد از مجموعه ي پتش خوآرگر است كه توسط آرمان آرين بر مبناي اوستا و بُندَهش نوشته شده و به چاپ انتشارات افق رسيده است.

در زمانه اي كه جهان دگرگون شده و نيروهاي تاريك اهريمن و ديوان براي تسخير گيتي، عظيم ترين يورش خود را سازماندهي كرده اند، مسمغان و پتش خوارگر براي نبرد با اهريمنان و پيوند دوباره ي شيرازه ي از هم گسيخته ي هفت كشور از سوي فره ي ايزدي مامور مي شوند و هريك بخشي از بار نجات گيتي را بردوش مي گيرند. مسمغان براي ديدار با شاه گرشاسپ و آزادسازي او از دست پري زاد تبهكار به بلنداي دماوندكوه مي رود و پتش خوارگر همراه با آراستي، فريا و اپام نپات، براي انجام سخت ترين ماموريت يعني ديدار با شاه پرندگان و گياهان راهي درياي فراخكرت مي شود. در اين مسير سخت و دشوار پتش خوارگر به اجبار، ياران خويش را نزد پريان گروگان مي گذارد و به سوي شمال و سفر دريا روانه مي شود. با رفتن او وزيرزاده كه شرايط را براي اسارت نيروهاي فره از طريق آراستي مناسب مي بيند، دست به كار مي شود و با رسيدن به موفقيت، روشنايي را در ژرفاي تاريكي فرو مي اندازد.

گزیده ای از کتاب

خون هيولاي مهربان دريا را رنگين كرد و چنان از درد بر خود پيچيد كه از ياد برد هنوز دو مسافر بر سر او نشسته اند. سرش را به چپ و راست چرخاند و اگر پَتَش خُوآرگر اين را محاسبه نكرده و در يك لحظه به سوي ناخدا و مَنسك پير نشتافته بود، هر دو در دهان باز سوسمارهاي خشمگين فروافتاده بودند.

پس منسك پير را او در هوا گرفت و بر پشت چمروشش گذاشت، اما پااورو را زودتر از او اَكوان ديوي ربوده و به هوا برده بود.

ناخداي ميانسال كه از نگريستن به چشمان آن ديو خونخوار برق از سرش پريده بود، باور نمي كرد كه در چنان موقعيتي اسير شده كه تا سقوط و مرگش وجبي بيش نمانده باشد. پس با مشت بر سينه ي ورزيده ي ديو كوبيد تا او را بيندازد و فرياد كشيد: «اي فرشته ي آب ها كه فراخكرت را نوك انگشتت مي چرخاني؛ هرچه پااوروَي بدبخت دارد براي تو. كشتي جديد و گنج و بشكه هايش. به حرمت آن همه دريانوردي كه بر پشت آب هاي تو كرد، او را از دست اين ها…»

پتش خوآرگر با نهايت سرعت چَمروش خود را به دنبال آن اَكوان ديو رهسپار كرد. پااورو در هوا داد مي زد و دعا مي خواند و مرگ را پيش چشم خود مي ديد كه رفيق ماردوشش با يك ضربت بال ديو را از جا بيرون كشيد. اما ديوِ در حال سقوط دست از اسيرش برنداشت و خواست او را ميان انگشتان بزرگ خود خرد كند كه شاهزاده ي هيولاكش با يك ضربه ي خاردار، سر ترسناك او را از بدنش فرو انداخت و با دست ديگر ناخداي كشتي سندباد را از ميان پنجه هاي تيز و پشمالوي او بيرون كشيد.

محصولات مشابه