اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

پایی که جا ماند (یادداشت های روزانه سیدناصر حسینی پور از زندان های مخفی عراق)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

771

شابک

9787141752241

نوبت چاپ

71

تاریخ تجدید چاپ

1399-08-21

سال چاپ

1399

وزن

699

کد محصول

76657

قیمت پشت جلد

900000


مشخصات تکمیلی :

(خاطرات اسیران جنگ ایران و عراق،1359-1367))

تاریخ ورود محصول: 1398/01/27

قیمت برای شما: 900000ریال

توضیحات

کتاب پایی که جا ماند، حاوی یادداشت های روزانه سید ناصر حسینی پور از زندان های مخفی عراق است و از سوی انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

این کتاب تصویرگر داستان زندگی سید ناصر حسینی پور و خاطرات و تمام رویدادهای زندگی اش از هنگام اسارت در جزیره مجنون تا زمان بازگشتش به ایران است، بازگشتی که هم چون تولدی دوباره برای او بود؛ کتاب پیش رو مورد تجلیل رهبر واقع شده و نویسنده آن را به یک گروهبان عراقی که در هنگام اسارت او را تحت بیشترین شکنجه ها قرار داده تقدیم کرده است.

حسینی پور در آخرین روزهای جنگ، هنگامی که تنها 16 سال سن داشت به اسارت نیروهای عراقی درآمد در حالی که یک پایش تقریبا قطع شده بود…

گزیده ای از کتاب

نظامیان، اصرار داشتند به اهانت اسرا به امام، ولی بچه ها حاضر به توهین نبودند. اسیری ناشناس، از میان جمع بلند شد و محترمانه به سرگرد گفت: «درسته که ما اسیریم، ولی تو ایران اسرای شما رو مجبورنمی کنن به توهین به صدام؛ این کار، خلاف اسلامه. شما می تونین هر چقدر می خواید ما رو اذیت کنید، حرفی نداریم؛ نظامی هستیم و با پذیرفتن شهادت و اسارت اومدیم جبهه، اما از ما نخواید توهین به رهبر و مرجع تقلیدمون رو که این تحت هیچ شرایطی شدنی نیست:»

صحبت هایش تاثیری در تصمیم سرگرد نداشت. عراقی ها با بیرون کشیدنش از جمع، او را زیر مشت و لگد گرفتند. سرگرد، دوباره تهدید کرد: «اگر به خمینی  فحش ندید، همه تونو به رگبار می بندیم.»

از بین بچه ها، حسین راد را بیرون بردند و گفتند: «به خمینی فحش بده.»  حسین که انسانی بود با غیرت و نترس وبرادرش روزهای اول جنگ و در مقاومت خرمشهر به شهادت می رسد، به سرگرد گفت: «حتی اگر ما روبکشین، به امام فحش نمی دیم.» نظامیان با قنداق اسلحه و پوتین به جان او می افتند و دیگر اسرا و در این میان حتی مجروحان بی نصیب نمی مانند.

آن ها، سر تصاحب لباس های نو دعوایشان شده است. بچه ها درجبهه بیشتر شلوار کردی می پوشیدند و پیراهن دو جیب خاکی و سبز رنگ. در کردستان، اکثر فرماندهان و پاسدارها را با این لباس می دیدم؛ لباس هایی که حالا توجه نظامیان را جلب کرده بود.

 

محصولات مشابه