اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

پادشاه پریان 1 (شاهزاده سنگدل)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

352

شابک

9786009871711

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-04

سال چاپ

1399

وزن

323

کد محصول

87294

قیمت پشت جلد

1020000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م،تصحیح و بازنویس:رویا مقصودی دانیال،الهه حسینی)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/05

قیمت برای شما: 1020000ریال

توضیحات

کتاب شاهزاده سنگدل جلد اول از مجموعه ی پادشاه پریان است که به قلم هالی بلک نوشته شده، با همت آرزو قلی زاده به فارسی ترجمه و از سوی انتشارات باژ به چاپ رسیده است. این کتاب داستان جود را در خود جای داده، یک فانی که در هفت سالگی پدر و مادرش را به شکلی دردناک از دست داده و بعد مجبور شده همراه با خواهرانش راهی سرزمین پریان شود، جایی که خواهر بزرگ ترش به آن تعلق دارد، زیرا در حقیقت او فرزند مرد دیگری است که به فریلند تعلق دارد و ساکنان این سرزمین از موجوات فانی متنفراند، به ویژه شاهزاده پلیدی به نام کاردن که جوان ترین فرزند شاه است. هرچند جود دل خوشی از سرزمین پریان ندارد و برای رسیدن به جایگاهی باید مبارزات دشواری را پشت سر بگذارد، اما هنگامی که حس می کند باید از جان خواهرش و سرزمین پریان محافظت کند حتی حاضر می شود از جان خودش مایه بگذارد.

حالا در حالی که جود و خواهر دوقلویش هفده سال دارند، بی آنکه دلش بخواهد عاشق قاتل پدر و مادرش شده که ده سال از آن ها مراقبت کرده و مسئولیت شان را به عهده گرفته است؛ آن ها فرصت دارند در مسابقه ای که در حال برگزاری است خودی نشان بدهند تا اعضای خانواده سلطنتی تحت تاثیر قرار بگیرند هرچند انگار همسر دوم مدوک علاقه ای به شرکت دوقلوها در این مراسم ندارد!

گزیده ای از کتاب

زمین ناهموار است و من مراقبم زمین نخورم.

-شاید داریم می ریم جایی که قراره اعضای مخفی رو ببینی.

دارد کاری می کند که خوب نمی بینم. اما بعد صدای تق تقی مثل باز شدن قفل یا خنثی شدن تله به گوشم می رسد. می زند روی پشتم و من وارد تونل تاریک تری می شوم. نمی دانم کی به در می رسیم، چون من مرتب به دیواره ها می خورم و روچ کلی حظ می برد.

-مثل اینکه واقعا نمی بینی.

سرم را می مالم. «گفتم که نمی بینم.»

-خب تو دروغ گویی و من قرار نیست حرف هات رو باور کنم.

-چرا باید درباره ی همچین چیزی دروغ بگم؟

جوابم را نمی دهد، اما خودم می دانم چرا. برای اینکه جای قدم هایم را دنبال کنم یا او در عین بی احتیاطی چیزی را نشانم دهد که به بقیه نشان نمی دهد.

دیگر نباید سوال های احمقانه بپرسم. اما بهتر است او هم دست از بدبینی بردارد. دین که ورد خوانده، بنابراین من نمی توانم چیزی به دیگران بگویم.

روچ در را باز می کند. نور وارد سالن می شود. دستم را جلوی صورتم می گیرم. همان طور که پلک می زنم به پناهگاه جاسوسان دین نگاه می کنم. چهار طرف آن خاک فشرده است و دیوارهایی که رو به داخل انحنا دارد. روی سرمان سقف دوار است. یک میز بزرگ وسط اتاق است و دو پری دور آن نشسته اند که به گمانم هرگز ملاقات شان نکرده ام. هردو با ناراحتی به من زل زده اند. روچ می گوید: «به دربار سایه ها خوش اومدی.»

محصولات مشابه