اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ویولتا

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

368

شابک

9786223120206

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

358

کد محصول

114880

قیمت پشت جلد

1100000

تاریخ ورود محصول: 1401/04/21

قیمت برای شما: 1100000ریال

توضیحات

کتاب ویولتا، اثر ایزابل آلنده است با ترجمه ی علی سلامی و چاپ انتشارات گویا.

کتاب حاضر داستانی حماسی، الهام بخش و احساسی را روایت می کند. شخصیت اصلی داستان زنی به نام ویولتا است. او در تمام عمرش شاهد بزرگ ترین تحولات قرن بیستم بوده و زندگی اش تحت تاثیر برخی از مهم ترین رویدادهای تاریخ از جمله: ظهور و سقوط حاکم ستمگر، بیماری همه گیر، مبارزه برای حقوق زنان، رکود بزرگ و… شکل می گیرد. ایزابل داستانش را در قالب نامه از نگاه زنی روایت می کند که سرشار از اراده، شوخ طبعی و اشتیاق است، به گونه ای که حماسه ای دیگر برای خواننده به ارمغان می آورد.

ویولتا در یک روز طوفانی به دنیا آمد و اولین دختر از خانواده ای با 5 پسر بود. زندگی او با اتفاقات خارق العاده ای همراه شد. همزمان با تولد او آنفولانزای اسپانیایی به سواحل سرزمینش در آمریکای جنوبی رسید. کم کم خانواده اش با بحران جدیدی روبرو شدند و ناچار به محل پایین تری نقل مکان کردند و…

گزیده ای از کتاب

وقتی به خانه برگشتم، آنچه دیگران فکر می کردند را به زبان آوردم: وقت آن رسیده که با مدهای جدید، دامن های بلند، پارچه های طرحدار و پیراهن های بی آستین خود را منطبق کنیم. خاله ها همیشه مثل راهبه ها لباس های سیاه می پوشیدند که تا قوزک پاهایشان می رسید و مادرم ضرورتی نمی دید که نوع پوشش خود را به روز کند چون حالا کاملا موفق شده بود به کلی خود را از زندگی اجتماعی دور کند؛ شوهرش از اینکه یکسره از او خواهش می کرد تا همراهش به اینجا و آنجا برود، خسته شده بود. خانم تیلر با لباس خردلی کهنه ای که چند سانتی متر آن را کوتاه کرده بود، در مراسم حمام خانواده دل وایه شرکت کرد. مادرم راننده را فرستاد تا برخی از مجله های زنان را تهیه کند که از بوئنوس آیرس می رسید تا بتوانیم افکارمان را با هم رد و بدل کنیم. تنها چیزی که خانم تیلر به آن علاقه داشت، سبک ترزا ریواس بود. چند متر پارچه گاباردین و فاستونی خریده بود علی رغم این واقعیت که هوای کشورمان برای چنین پارچه های ضخیمی مناسب نبود و به کمک چند مجله مد، کم کم لباس مناسبی دوخت.

وقتی لباس کامل شده را پوشید و خود را در آینه تماشا کرد، زیر لب زمزمه کرد: «شبیه بچه های خیابونی شدم.»

حق با او بود. با هیکلی پنجاه کیلویی و قامتی یک متر و نیمی و موی کوتاه و شلخته، شلوار و جلیقه و بلوز شبیه پسر بچه ای شده بود که لباس سه تکه مردانه به تن دارد. من اولین نفری بودم که او را با این لباس جدید در خلوت اتاق خوابمان دیدم.

گفتم: «پدر و مادرم اصلا از این لباس خوششون نخواهد آمد.»

آن روز یکشنبه، خانم تیلر مرا برای گردش به میدان آرماس برد. ترزا ریواس منتظرمان بود.

محصولات مشابه