اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

وقتی نیچه گریست

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

468

شابک

9782000753711

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-07-18

سال چاپ

1398

وزن

527

کد محصول

81362

قیمت پشت جلد

1170000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م،داستان روان درمانگر و بیمار)

تاریخ ورود محصول: 1398/05/28

قیمت برای شما: 1170000ریال

توضیحات

کتاب وقتی نیچه گریست اثری است از اروین د. یالوم، به ترجمۀ مرضیه محمد بکی و چاپ انتشارات عالی تبار.در رمان روان شناختی حاضر با شخصیت های برجسته ای چون فردریک نیچه (فیلسوف بزرگ آلمانی)، ژوزف بروئر(روان شناس و پزشک اتریشی)، زیگموند فروید (بنیانگذار علم روانکاوی)، لو سالومه و برتا پاپنهایم و دیدارهای خیالی آن ها رو به رو هستیم. لو سالومه با ترتیب دادن قرار ملاقات با دکتر بروئر از او می خواهد که به دوستش، فردریک نیچه، کمک کند؛ مردی که با افسردگی دست و پنجه نرم می کند و  احتمال می رود خودش را بکشد. زیگموند فروید نیز در جهت یافتن راهی برای درمان نیچه، به استاد خود کمک می کند.

اروین دیوید یالوم پایه گذار روان شناسی هستی گرا و نویسندۀ آمریکایی است که جایزه انجمن روان پزشکی آمریکا 2002 را دریافت کرده و شهرت او بیشتر به خاطر نگارش رمان های روان شناختی است.

گزیده ای از کتاب

باران سختی باریدن گرفته بود و با سماجت خاصی به شیشه پنجره می کوبید، شاید می خواست راهی به درون اتاق بگشاید. بروئر به سوی پنجره رفت و با دقت به بیرون نگاه کرد، بعد دوباره به سوی نیچه چرخید و گفت، “حالا که فکرش را می کنم می بینم با نظر شما در مورد سختگیری و سنگدل بودن یک معلم موافق نیستم. شاید این نوع سختگیری منحصر به نوع خاصی از معلم ها باشد؛ شاید پیامبرها.”

صدای نیچه از هیجان می لرزید. “بله. بله. معلمی که حقیقتی تلخ را تدریس می کند، پیامبری که میان مردم هیچ محبوبیتی ندارد. من دقیقا چنین فردی هستم.” در حین بیان این کلمات با انگشت به سینه اش اشاره می کرد. “دکتر بروئر شما خود را وقف کرده اید تا زندگی را برای سایر انسان ها راحت تر کنید. اما بر خلاف شما، من تصمیم دارم زندگی را برای دانشجویان نامرئی ام دشوار کنم.”

” اما حقیقتی که زندگی را به کام مردم تلخ و سخت می کند، چه سودی دارد؟ دیشب وقتی با بیمارم خداحافظی کردم به من گفت، تسلیم اراده پروردگارم هستم و خود را به او می سپرم. چه کسی شهامت این را دارد که بخواهد در صداقت و حقیقت این جمله شک کند؟”

حال نیچه هم از جایش برخاسته بود و به مانند دکتر بروئر شروع به قدم زدن در آن سوی میز کرده بود. “چه کسی؟ چه کسی جرات می کند؟” ایستاد، پشتی صندلی اش را گرفت، به خودش اشاره کرد و گفت، “من چنین جرئتی را دارم.”

محصولات مشابه