اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

وقتی نازلی آمد… (رمان ایرانی77)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

416

شابک

9786226667210

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1400-04-13

سال چاپ

1400

وزن

403

کد محصول

102963

قیمت پشت جلد

730000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن14)

تاریخ ورود محصول: 1400/02/20

قیمت برای شما: 730000ریال

توضیحات

کتاب وقتی نازلی آمد…: اثر تکین حمزه لو است به چاپ انتشارات برکه خورشید.

کتاب حاضر یکی دیگر از آثار شگفت انگیز نویسنده نام آشنای ایرانی است که از زندگی شخصیت زن و مردی به نام پیمان و مینا، که زندگی آرام و بی دغدغه ای دارند حکایت دارد. داستان از زبان مینا روایت شده است و حاکی از شرایط نه چندان ساده ی زن بودن و حفظ آبرو و حیثیت، و نگرانی های زنانه است. زندگی آرام زن و مرد با آمدن همسایه ی زن واحد روبرویی که نازلی نام دارد و حضورش با اتفاقاتی عجیب و دگرگون کننده همراه است در چرخه تحول و دگرگونی می افتد و همه چیز به ناگاه تغییر می کند.

گزیده ای از کتاب

فنجان را خالی روی میز گذاشت: می بینی نازلی، اون حرفای قشنگ قشنگ به درد خودت هم نمی خوره، و گرنه سفت جلو داداشت وامیستادی و می گفتی دلم خواسته برم. دلم خواسته رو پای خودم باشم…

با نوک چنگال تکه ای از کیک را که به نظر مانده و سفت می رسید کندم و گفتم: معلومه که منم نمی تونم صد در صد اونجوری که دوست دارم زندگی کنم. منم مثل تو به صد نفر باید حساب پس بدم، اما پروانه این روزها خیلی فکر می کنم نازلی چی دوست داره، سعی می کنم ریزریز برم جلو، همینکه عقب نرم خودش پیشرفته حتی اگه ده سال در جا بزنم. هیچی یه شبه و فوری به دست نمیاد بخصوص ما که چنین طرز فکری نسل اندر نسل و پشت به پشت بهمون رسیده. زنهایی که به دلخواه مردانشون زندگی می کنن. آرایش می کنن، مو بلوند می کنن، رژیم می گیرن، لباس فلان و بهمان می خرن، کم کم خیال می کنن خودشون دلشون می خواد اینطوری زندگی کنن مدام تو مسابقه که مبادا شوهر و دوست پسر و نامزدشون از دستشون بره… ما هزار سال کار داریم تا بفهمیم انسانیم، با کسی در مسابقه نیستیم و چیزای خیلی مهمتری تو زندگی هست که ممکنه سرنوشت مون رو عوض کنه.

پروانه تلخ خندید: تو زیادی کتاب خوندی نازلی. خیال کردی من و تو می تونیم به قول تو این سنت و رسم و رسوم هزار ساله رو عوض کنیم؟ می تونیم این طرز فکر رو که بیشتر زنها رواجش می دن رو تغییر بدیم؟

مادر مهدی اگه انصاف داشت گوش پسرش رو می پیچوند و یادش می انداخت که زن و بچه داره. خواهرش خودش رو می ذاشت جای من، اگه شوهر اعظم می خواست به بهانه یتیم موندن بچه های دختر عموش، باهاش ازدواج کنه، اعظم رضایت می داد؟

سوالش را جواب ندادم چون نمی دانستم می توانیم باعث تغییر بشویم یا نه، ولی لااقل در خلوت و تنهایی خودمان که می توانستیم فکر کنیم خود خود واقعی مان چه دوست دارد…

محصولات مشابه