اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

وقتی افتاد،آوازش بلندتر شده بود

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

104

شابک

9786229812761

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

98

کد محصول

108517

قیمت پشت جلد

400000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/08/24

قیمت برای شما: 400000ریال

توضیحات

کتاب وقتی افتاد، آوازش بلندتر شده بود اثر جمال میرصادقی است به چاپ انتشارات آواهیا.

پسر دانشجو است؛ دختری دور و برش نمی پلکد، می نویسد؛ اما هنوز عاشق نشده یا عاشق شده و ابراز نکرده، انگار منتظر است دیگران به سویش بیایند، حمید بابت این رفتارش سرزنشش می کند؛ می گوید از آن پسرک مو فرفری یاد بگیر که یک روز تنها نمی ماند، تا عاشق نشده باشی چطور می خواهی از عشق بنویسی؟ البته چند وقتی است یکی از زیبارویان دانشگاه با او هم صحبت شده، دختری به نام نیلوفر، از او خوشش می آید، ساعاتی را با هم سپری می کنند، گاه دانشگاه را می پیچانند و کافه رو به روی آن را برای گپ و گفت انتخاب می کنند. نیلوفر را برای پسر دایی اش می خواهند؛ پدر دختر گفته درست که تمام شود می فرستمت امریکا پیش پسردایی ات. پسر گاه رویا می بیند، گاه کابوس، گاه نیلوفر را با کسی دیگر می بیند، گاهی دختر را می بیند که به سویش روانه است. او می نویسد، او حرف می زند و گاه چوب حرف ها و نوشته هایش را می خورد؛ همین چند وقت پیش به خاطر حرف هایش در میان دانشجویان اعتراضی از او تعهد گرفته اند و چندان بعید نیست که طعم زندان را بچشد.

گزیده ای از کتاب

بلیتش را می گیرد. چمدانش را تحویل می دهد و ساکش را برمی دارد و به سالن می آید. حمید بیرون سالن ایستاده، دستش را برای او تکان می دهد. دنبال مسافرهای دیگر راه می افتد. چراغ های سالن روشن است و نورشان به هر چیز لعاب زرد زده. هوا تهویه شده و خنک است. آگهی های تبلیغاتی دیوارها و سقف فرودگاه، نگاه را به دنبال خود می کشد.

تصویر زن جوانی، در قاب بزرگی به دیوار آویخته، چشم را خیره می کند. آگهی تبلیغاتی شرکتی هواپیمایی است. زن شباهتی به هنرپیشه فیلمی دارد که تازگی دیده، زنی عشوه گر و بلند بالا و خوش قیافه، با حرکاتی دلنشین و لحنی شیرین. به خدمت پلیس درآمده و مامور به دام انداختن مردی شده که صورتش را جراحی کرده تا از تعقیب پلیس فرار کند. پلیس هیچ نشانی برای شناسایی او ندارد، تنها نقطه ضعف او را می شناسد، همان زن خوش اندام و زیبا که در گذشته رابطه ای عاشقانه با مرد قاچاقچی داشته و ممکن است او را بشناسد و به دام اندازد.

داستان سرگرم کننده ای است، ملاحت و شیرینی رفتار و گفتار زن، او را دوباره به سینما کشانده، در حرکت ها و عشوه ها و برق چشم های زن، حالتی است که او را به یاد دختری که در جوانی عاشق او بوده، انداخته. خروجی هواپیمایی خود را پیدا می کند و روی صندلی می نشیند. هنوز مدتی به زمان پرواز مانده. سالن فرودگاه شلوغ است. بلندگوها یک ریز ساعت و شماره پرواز را اعلام می کنند.

مسافرها می آیند و می روند. دختر بلند قامت و خوش پوشی می آید و روی صندلی کنار او می نشیند. زیباست. صورتش آرایش ملایمی دارد و او را به یاد هنرپیشه بلندبالای فیلم می اندازد.

هنرپیشه با قطار سفر می کند و کنار مرد قاچاقچی می نشیند، بی آنکه مرد را در تغییر قیافه تازه اش بشناسد، توجه اش به رفتار دوستانه مرد جلب می شود. سر صحبت را با او باز می کند و عشوه می آید…

 

محصولات مشابه