اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

وغ وغ ساهاب

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

172

شابک

9789643512200

نوبت چاپ

5

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-05

سال چاپ

1400

وزن

179

کد محصول

5531

قیمت پشت جلد

430000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/10/06

قیمت برای شما: 430000ریال

توضیحات

کتاب وغ وغ ساهاب، به قلم صادق هدایت نگارش شده و از سوی انتشارات نگاه در 172 صفحه منتشر و روانه بازار کتاب شده است.

صادق هدایت، در 28 بهمن 1281 در شهر تهران چشم به جهان گشود. وی نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی بود و از او با عنوان پدر داستان نویسی نوین ایرانی یاد می کنند. هدایت از پیشگامان داستان نویسی نوین ایران، و نیز روشنفکری برجسته بود. بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران رمانِ بوف کور او را از مشهورترین و درخشان ترین اثار ادبیات داستانی معاصر ایران می دانند. هدایت سرانجام پس از برجای گذاشتن آثار متعدد، در 19 فروردین سال 1330 در پاریس و در 48 سالگی درگذشت.

این کتاب اثری طنزآمیز است که مجموعه ای از قضیه ها را که هر یک موضوع خاصی دارند و در حال و هوایی متنوع به سر می برند در خود جای داده است. اثر حاضر اوضاع سیاسی، اجتماعی و ادبی زمان هدایت را به تصویر می کشد و با زیر سوال بردن مناسبات آن دوره با طنزی سیاه و کنایه آمیز به نقدی پر تاثیر از آن روزگار روی می آورد.

گزیده ای از کتاب

قضیه جایزه نوبل

بود پدری از علوم معقول و منقول بهره ور،

دختری هم داشت با استعداد و باهنر؛

اما قدر دختر بر پدر مجهول بود،

پدر به او هیچ اعتنا نمی نمود.

پدر شب ها می خورد دود چراغ،

می نشست تک و تنها در کنج اطاق؛

هی قصیده و غزل صادر می نمود،

به استقبال قدما شعر می سرود.

شعرهای خود را در انجمن ها می خواند و می ربود جایزه

تبریک می شنید از مردم برای این جربزه.

اما چون دختر می دید اشعار پدر،

می زد دست حسرت و تلهف بر سر،

که چرا شعر من نتوانم سرود،

تا شوم مشهور اندر عالم زود.

یک شب با این افکار رفت روی پشت بام،

از غصه اش آن شب هیچ نخورده بود شام،

بر ماه و ستاره ها نظر بسیار نمود،

از شدت تأثر صادر مقداری اشعار نمود.

ناگهان چون اشعار خود را بدید،

از ته دل نعره یا حق کشید.

آمد فورن پایین از پشت بام،

رفت پهلوی پدر خود و کرد سلام

داد اشعار خود را به دست پدر،

پدر بر سرتا پای آن اشعار کرد نظر،

پس کاغذ را مچاله کرد با غضب،

گفت:« برو گم شو از پیش من ای نادان  بی ادب!

« اینها که گفته ای شعر نیست قضیه است،

« عاری از وزن و قافیه و صنایع بدیعیه است.

 

 

محصولات مشابه