اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

وزن کلمات (ادبیات امروز،رمان146)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

648

شابک

9786003539600

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

716

کد محصول

109690

قیمت پشت جلد

1550000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آلمانی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/10/11

قیمت برای شما: 1550000ریال

توضیحات

کتاب وزن کلمات: اثر پاسکال مرسیه است با ترجمه ی مهشید میرمعزی و چاپ انتشارات افق.

داستان روایتگر زندگی زنی به نام سایمن است که از کودکی علاقه ی شدیدی به زبان داشته، از این رو می خواهد مترجم شود و تمام زبان های محدوده مدیترانه را یاد بگیرد. زمانی که همسرش یک موسسه ی انتشاراتی به ارث می برد، سیمون همراه او می رود. سرانجام اتفاقاتی که از یک خطای پزشکی نشات می گیرد، زندگی او را دگرگون می کند و او را دچار تردید می سازد. مولف در این اثر احساس آزادی و آزادی عمل در انتخاب هایمان در زندگی را هدف قرار داده است.

گزیده ای از کتاب

ایتالیایی صحبت کردن آندری با لهجه ی روسی به جملات آرام و بی شتاب اسمیرنوف حالتی خاص و جادویی می داد که بسیار با او، یعنی آندری، تناسب داشت. بلافاصله مشخص شد لیویا کتاب را منتشر خواهد کرد. بعد که درباره ی روس های تبعیدی و معنای زبان برای آن ها صحبت می کردند، آندری ماجرایی را تعریف کرد که به تازگی برای یکی از آشنایانش در اسپلیت اتفاق افتاده بود. او در ورشویک مغازه ی کتابفروشی قدیمی دید. هنگام ورود، صدای زنگی طنین انداخت و او احساس کرد به گذشته ای دور گام برمی دارد. بعد از تلاش های مکرر، می خواست ببیند آیا می تواند در این شهر واژه نامه ی لهستانی روسی پیدا کند یا نه. کتابفروشی پیپی بین دندان هایش داشت و عطر توتون فضا را پر کرده بود. مرد دچار تردید شد. در کشورهای دیگر، وقتی در مورد کتاب سوال کرده بود، نگاه های سردی به او انداخته بودند؛ نگاه های مرموزی که موجب می شد نگاهش را برگرداند، گویی سوال کاملا نابه جایی پرسیده و از حد خود عبور کرده است. چند کلمه به زبان فرانسوی گفت و در امتداد قفسه ها راه رفت. هرازگاهی هم کتابی را ورق می زد. بعد واژه نامه را دید: بالای قفسه و کنار کتاب های غبارآلود و تار عنکبوت گرفته. وقتی در مورد کتاب سوال کرد، حالت صورت کتابفروشی بسیار آرام شد. آرامش صورتش کم کم فضا را در بر می گرفت. زمان آهسته تر جاری می شد. پیپ را در زیر سیگاری گذاشت و از میان اتاق گذشت. کمی لنگ می زد. نردبان را به محل مناسب کشید و از آن بالا رفت. مرد- بدون اینکه بتواند دلیلش را بگوید- انتظار داشت کتابفروش، در همان بالای نردبان، گردوخاک کتاب را با فوت بگیرد یا دست کم وقتی پایین آمد این کار را انجام دهد و تار عنکبوت را با دست پاک کند. انجام ندادن این کار بدیمن بود. کتابفروش کتاب را در دست گردو خاکی اش گرفت، به پشت مغازه رفت و آن را در بخاری هیزمی انداخت.

محصولات مشابه