اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

وداع با اسلحه

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

408

شابک

9782000861294

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-01-21

سال چاپ

1399

وزن

393

کد محصول

97139

قیمت پشت جلد

550000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/08/19

قیمت برای شما: 550000ریال

توضیحات

کتاب وداع با اسلحه به قلم ارنست همینگ وی نگارش شده و با ترجمه مهدی افشار از سوی انتشارات به سخن به چاپ رسیده است.

این کتاب با بیان خاصی از همینگوی در داستان نویسی روایت شده است و با الهام از زندگی واقعی نویسنده داستان ستوانی در جنگ جهانی اول را به تصویر می کشد که در اثر جراحت به بیمارستان منتقل می شود و در این میان دلداده ی دختری به نام کاترین می شود. دختری که پیش از این هم او را در جریان جنگ دیده و به عشقش تظاهر کرده بود، اما این بار به شکلی حقیقی دل را در گرو اش می گذارد.

گزیده ای از کتاب

شب های عاشقانه یی بود و این که می توانستیم فقط یک دیگر را لمس کنیم، شادمان و خوشنود بودیم. به علاوه در بیش تر مواقع ما راه های اندکی برای عشق ورزیدن داشتیم و می کوشیدیم در حالی که در اتاق های متفاوتی بودیم، اندیشه های مان را به سر دیگری راه دهیم. به نظر می رسید که این شیوه ی تبادل اندیشه کارگر واقع می شد؛ اما احتمالا بدین جهت بود که هر دوی ما در هر حال به یک موضوع می اندیشیدیم.

به یک دیگر می گفتیم ما از همان روزی که او وارد بیمارستان شد با یک دیگر ازدواج کرده ایم و ماه ها را از روز ازدواج مان محاسبه می کردیم، من می خواستم به راستی با او ازدواج کنم؛ اما کاترین می گفت که اگر ازدواج کنیم، آنان او را به جای دیگری منتقل می کنند و اگر ما مقدمات و تشریفات ازدواج را آماده کنیم، آنان او را زیر نظر گرفته و ارتباط شان را قطع می کنند. ما ناچار بودیم در چهارچوب مقررات و سنت های ایتالیایی ها ازدواج کنیم و تشریفات آنان هولناک بود. وقتی فکرش را می کردم، می خواستم به واقع ازدواج کرده باشیم برای این که نگران داشتن فرزندی بودم؛ اما بین خودمان وانمود می کردیم ازدواج کرده ایم و آن وقت دیگران نگران نمی شدیم و تصور می کردم لذت می برم که واقعا ازدواج نکرده ام. یک شب درباره ی ازدواج با هم صحبت کردیم و کاترین گفت:

“اما عزیزم اونا منو می فرستن برم.”

-ممکنه نفرستن.

-می فرستن. منو می فرستن خونه و اونوقت تا پایان جنگ از هم جدا می افتیم.

-مرخصی می گیرم می یام.

-نمی تونی در طول مرخصی بیایی اسکاتلند و برگردی جبهه. به علاوه من تو رو ترک می کنم. چه فایده یی داره که حالا با هم ازدواج کنیم؟

-من به خاطر تو می خوام ازدواج کنیم.

-منی وجود نداره. من توام. یه من جدا شده درست نکن.

محصولات مشابه