اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

هفت روز دیگر (خاطرات شهید مدافع حرم محمدتقی سالخورده)،(مدافعان حرم15)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

244

شابک

9786226609197

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1398

وزن

282

کد محصول

95195

قیمت پشت جلد

270000


مشخصات تکمیلی :

(سرگذشتنامه شهیدان مسلمان سوریه،خاطرات بازماندگان شهیدان ایران،محمدتقی سالخورده،1365-1395)

تاریخ ورود محصول: 1399/07/08

قیمت برای شما: 270000ریال

توضیحات

کتاب هفت روز دیگر، اثر مصیب معصومیان، از سوی انتشارات شهید کاظمی در 244 صفحه منتشر و روانه بازار کتاب شده است.

کتاب پیش رو، مجموعه خاطرات شهید مدافع حرم محمدتقی سالخورده است که مطالبی با احساس وتاثیرگذار در زمینه شهادت و ایستادگی در برابر دشمنان در آن ارائه گردیده است.

شهید سالخورده از گردان صابرین بود و ریشه در این گردان و این عنوان داشت. او در هر شرایطی پیشتاز و شهادت طلب بود. خطر برایش معنا نداشت. در سخت ترین مأموریت ها، موقع رفتن او اولین نفر بود و سرانجام در راهی که به آن اعتقاد داشت جان گرامی خود را از دست داد.

گزیده ای از کتاب

از زبان هم رزم شهید: حسین مولوی

فروردین 1387 بود. نیروهای ورودی جدید، به گردان آمده بودند. داشت از در ورودی گردان می آمد بالا. لاغر بود؛ لاغر تر از همیشه. صورت استخوانی و بدنی ورزیده و عضلانی. سکوت و آرامش در چهره اش پیدا بود. یک سال و نیم در دانشگاه افسری باهم بودیم؛ اما برخوردی نداشتیم. از در که وارد شد، سلام کرد و جواب داد؛ مثل دو همکارعادی در یک ارگان. چند وقت بعد، دوره تکاوری شروع شد. پرسیدم: «کیا داوطلب دوره تکاوری ان؟»

آن هایی که مایل بودند، ثبت نام کردند. سیزده نفر بودیم. برای دوره تکاوری باید می رفتیم اصفهان. آنجا با هم رفیق شدیم. دوره را به اتمام رساندیم. بعد از آنجا رفتیم زاهدان و هرچی بیشتر از عمر آشناییمان می گذشت، رفاقتمان هم جدی تر و صمیمیتمان بیشتر می شد. شخصیت پخته ای داشت. اهل خودسازی بود و در سخت ترین و هولناک ترین شرایط به فکر دیگران بود.

اهل گذشت و بزرگواری بود. در بحران ها و التهابات با روحیه دادن، امیدها را تقویت می کرد و از توان خودش تا می توانست مایه می گذاشت. قسمتی از شناخت من از محمدتقی بر می گردد به دوره تکاوری مان، وقتی به آزمون تاب و توان، که پیاده روی با کوله های سنگین در مسیر طولانی بود، رفته بودیم. گرما بیداد می کرد. تشنگی لب ها را سوخته و پاره کرده بود. ذخیره آب هر کس به سرعت داشت تمام می شد. در این شرایط که طبیعتاً هر کس به فکر خودش است، محمدتقی در خوردن آب رعایت می کرد. به فکر این بود که اگر ذخیره آب بچه ها تمام شود، از آب قمقمه خودش به آن ها برساند تا آن ها لبی تر کنند.

محصولات مشابه