اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

هادی

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

288

شابک

9786226837736

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

282

کد محصول

103125

قیمت پشت جلد

480000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های مذهبی،قرن 14،علی بن محمد(ع)،امام دهم،212-254ق)

تاریخ ورود محصول: 1400/02/27

قیمت برای شما: 480000ریال

توضیحات

کتاب هادی اثری است از محمدرضا هوری به چاپ انتشارات کتابستان معرفت.

با آمدن دهمین پیشوای شیعیان، امام هادی (ع)، از حجاز به سامرا و به گوش رسیدن سخنانی از دشمنی با خلیفه، منتصر، ولیعهد خلافت عباسی، که نگران از دست دادن جایگاه خود است، پیشنهاد وزیر خلیفه را برای به قتل رساندن ابن الرضا می پذیرد.

کتاب حاضر قصه ی بیداری دشمنی کینه جو و روایت مواجهه ی خلافت عباسی با امام هادی (ع) در قالب داستان است که پرده از ظلم و نیرنگ آنان برمی دارد و مظلومیت، رفتار پسندیده و حق خواهی این امام بزرگ شیعه را به تصویر می کشد.

گزیده ای از کتاب

صدای منتصر غضب آلود بود.

-حق با شما بود. ابن الرضا بیش از آنکه ما فکر می کردیم خطرناک است!

-چه فایده، شما که نتوانستید این خطر را از بین ببرید.

منتصر خجالت زده از تعللش سرش را پایین گرفت. فتح سر منتصر را بالا آورد و گفت: «شاید یک فرصت دیگر باشد!»

امید در دل منتصر نشست. مشتاقانه فتح را نگاه کرد. فتح غلامان را مرخص کرد و در سکوت مطلق اتاق، منتصر را روی کرسی نشاند و خودش مقابل منتصر راه رفت و حرف زد.

-با سعید حاجب صحبت کرده ام. آن بخش از سامرا، رفت و آمد کمی دارد. می توان بر فراز بام خانه ای مشرف بر خانه ابن الرضا رفت و با تیری زهرآلود و تیز کار را تمام کرد. تیراندازش را هم یافته ام. شما تیراندازی بهتر از منتصر، پسر امیرالمومنین متوکل می شناسید؟

منتصر با شنیدن این پیشنهاد نیم خیز شد. باورش نمی شد نقشه فتح این باشد.

-معلوم است که نمی شناسم اما خطر این کار کم است؟ مدت هاست که دست به کمان نبرده ام. می ترسم تیرم خطا رود. به رسوایی بعدش فکر کرده ای؟

-نترسید من به قدرت تیراندازی شما اطمینان دارم. کافی است برای این کار وقت بگذارید.

منتصر سکوت کرد. در فکر فرو رفت.

-ابن الرضا رفته رفته اختیار خلیفه را از او سلب می کند. صحبت هایش یادتان رفته است؟ ندیدید در جریان نماز عید فطر، چگونه رأی خلیفه را تغییر داد؟

منتصر چاره ای جز اعتماد بر فتح نداشت. حرف هایش پشت سر هم محقق می شد. می ترسید که بعد از رباب خلافت را هم از دست بدهد. از روی کرسی برخاست تا اتاق فتح را ترک کند که فتح دستش را گرفت و آهسته گفت: «یادتان باشد که نامی از من برده نشود. سود و زیان این معامله تماما به نام شماست.»

محصولات مشابه