اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

نیکولا تسلا چه کسی بود؟

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

104

شابک

9786227564075

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

115

کد محصول

112901

قیمت پشت جلد

390000


مشخصات تکمیلی :

(ادبیات کودکان و نوجوانان،سرگذشتنامه مخترعان و مهندسان برق ایالات متحده،نیکولا تسلا،1856-1943م،تصویرگر:جان هیندرلیتر)

تاریخ ورود محصول: 1401/02/06

قیمت برای شما: 390000ریال

توضیحات

کتاب نیکولا تسلا چه کسی بود؟ اثر جیم جیلیوتی است با ترجمه ی حمید محمدزاده و چاپ انتشارات فاطمی.

کتاب پیش رو با نگاهی داستان گونه و بیانی شیرین به شرح حال زندگی نیکولا تسلا «یکی از مهم ترین مخترعان در تاریخ جهان» می پردازد. تسلا به خلق فناوری ای کمک کرد که منجر به اختراع رادیو و دستگاه های کنترل از راه دور شد. او تلفن همراه و اینترنت را قبل از اینکه کسی در موردش چیزی شنیده باشد، در ذهن خود تجسم کرده بود. شهرت او به این دلیل است که باعث شد نیروی الکتریسیته به همه ی خانه ها برده شود. این مجموعه ترکیبی از ماجراجویی ها، شهرت ها، ستیزها، شکست ها و پیروزی های نیکولا است که ارزشمندترین تجربه ها و درس های زندگی او را با مخاطب به اشتراک می گذارد.

 

گزیده ای از کتاب

در مزرعه ی تسلا حیوانات زیادی بودند؛ مرغ، خروس، گوسفند و غاز. نیکولا تماشای غازها را خیلی دوست داشت. آن ها هر روز صبح برای غذا خوردن با آرایشی منظم به سوی کشتزارها پرواز می کردند، و هنگام غروب با همان نظم و ترتیب به لانه باز می گشتند.

مهاجرت خانواده به گاسپیچ، شهری در نزدیکی اسمیلجان، برای نیکولای هفت ساله یک شوک بود. پدرش به عنوان کشیش کلیسای ارتدکس به آن شهر منتقل شده بود. کشیش، راهنمای مذهبی مسیحیان یک منطقه یا یک جامعه است. گاسپیچ تنها چند کیلومتر با اسمیلجان فاصله داشت. اما برای نیکولا یک دنیا تفاوت بود.

گاسپیچ خیلی بزرگ تر از روستای جمع و جور آن ها بود. و مردم خیلی بیشتری در آن جا زندگی می کردند. خانواده ی تسلا در گاسپیچ، در خانه زندگی می کردند. نه در مزرعه. نیکولا عاشق گشت و گذار در جنگل های اسمیلجان بود. او دوست داشت در کنار نهر با چرخ آبی اش بازی و تجربه های تازه کسب کند. اما در این شهر جدید نیکولا خجالت می کشید که برای پرسه زدن از خانه خارج شود. او می گفت: «ترجیح می دهم با یک شیر غران رو به رو شوم تا با یکی از این آدم های شیک و عصا قورت داده که در گوشه و کنار شهر در حال رفت و آمد هستند».

از نیکولا خواسته شده بود، هر یکشنبه به کلیسای پدرش برود. او خوشحال بود که مسئولیت نواختن ناقوس کلیسا را قبل و بعد همه ی مراسم بر عهده داشت. برای این کار، باید از برج ناقوس کلیسا بالا می رفت و در نتیجه از «آدم های متفرعن و شیک پوش شهر» دور بود.

قبل از شروع مراسم در کلیسا، نیکولا به سرعت از پله های برج بالا می رفت تا ناقوس را به صدا درآورد و بعد از اینکه مراسم تمام می شد و همه کلیسا را ترک می کردند، نیکولا با شتاب از پله ها پایین می آمد.

محصولات مشابه