اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

نگر و گذری بر زندگانی من

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

158

شابک

9786227786224

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

166

کد محصول

109042

قیمت پشت جلد

650000


مشخصات تکمیلی :

(نویسندگان ایرانی،قرن 14،میرجلال الدین کزازی،1327)

تاریخ ورود محصول: 1400/09/15

قیمت برای شما: 650000ریال

توضیحات

کتاب نگر و گذری بر زندگانی من: اثر میرجلال الدین کزازی است به چاپ انتشارات گویا.

کتاب حاضر شرح احوال زندگی دکتر میرجلال الدین کزازی است. میر جلال الدین کزازی، استاد دانشگاه، نویسنده، مترجم، شاهنامه پژوه و پژوهشگر برجسته ی ایرانی و زبان و ادب فارسی است. او در کزاز در استان فارس بدنیا آمد و برای ساخت حوزه علمیه به کرمانشاه مهاجرت کرد. کتاب پیش رو از روند تحصیلی او، از دانشگاه و دانشجویانش، شرایط آن دوران و … سخن گفته است. انتهای کتاب با تصاویری از دکتر میرجلال الدین کزازی در کنار دانشجوها، حضورش در همایش ها، یادبودها و… همراه است.

گزیده ای از کتاب

یکی از شادی های کودکانه ی من رفتن به سرای آقاجانی بود و دویدن در حیاط های تودرتوی آن. هر زمان که میهمانی بزرگی بر پای می شد و دامادان و عروسان و فرزندانشان به آنجا می آمدند، سپاهی خرد از کودکان فراهم می آمد که غریوان و هنگامه ساز، به هر سوی می دویدند و حیاط های سه گانه را از فریادهای شادمانه شان در می آکندند. گاه پیر بشکوه از اتاق خویش که در سالیان فرجامین زندگی به ندرت از آن بیرون می آمد، بانگ برمی کشید و می فرمود که کودکان را به آرامش فراخوانند و وادارند. به یاد دارم که تابستان ها، بر حوض اندرونی، تختی چوبین و بس فراخ را که هشت پایه ی ستبر و ستوار داشت می افراشتند. بر این تخت که خود به سراچه ای می مانست و نرده هایی پیرامون آن کشیده شده بود و همواره شگفتی مرا برمی انگیخت، هفت دست رختخواب می گستردند و خانواده ای پرشمار می توانستند به آسانی بر آن بخسبند و غنوده بر آن، شب های خنک و عطرآگین تابستانی را به روز برسانند.

پدرم روانشاد سید محمود کزازی- که یادش به خیر باد!- رادمردی مردم دوست بود و در چشم من، نمونه ی والای آزادگی و مردانگی و پیر و استاد و آموزگارم. نخستین و برترین درسی که از او آموختم درس انسان بودن است. نیز درسی دیگر گران ارج که از آن خجسته یاد فرخنده نهاد آموختم دلبستگی به ایران بود و باور به جاودانگی آن:

روح پدرم شاد که فرمود به استاد                فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ

پدرم، به شیوه ی پهلوانان شاهنامه، همواره در بند و سودایی نام بود. بزرگترین گناه نابخشودنی، در چشم او شکستن نام می نمود. هر سخن یا کردار که نام او را فرو می کاست و به زبان می آورد، از دید او، خطایی بود که به هیچ روی نمی توانستندش بخشود و نادیده گرفت. تابوی او، تا بود، نام بود. از آن روی، هرگز دلی را، مگر از سر نیکخواهی و اندرزگری، نمی خست و نمی آزرد.

محصولات مشابه