اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

نمایش نامه ی زمان رازداری

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

70

شابک

9786229775004

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

67

کد محصول

108348

قیمت پشت جلد

300000


مشخصات تکمیلی :

(نمایشنامه فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/08/17

قیمت برای شما: 300000ریال

توضیحات

کتاب زمان رازداری: نمایشنامه، اثر ناصر کوشان است به چاپ انتشارات پیام چارسو.

نمایشنامه ی حاضر با نگاهی به نمایشنامه (ملکه ی زیبایی لی نین) ترجمه ی حمید احیا، انتشارات نیلا، نوشته شده است. کتاب حاضر حاوی 4 شخصیت (افسون، مادر، اردشیر و پیام) است. این اثر از شرایط نابسامان و نامطمئن جامعه ی امروزی و شهری سخن می گوید و تفاوت جامعه ی سنتی و جامعه ی دچار به مدرنیتنه را به تصویر می کشد. در واقع زمان رازداری، افکار سنتی و مدرن و تضاد میان آنها را بیان می کند.

گزیده ای از کتاب

مادر         بیرون رفتی کسی رو ندیدی افسون؟ (پاسخی نیست.) حتما نه. می دونم با کسی احوالپرسی نمی کنی. ولی، خب به خودت مربوطه. (مکث) هرچند با بعضی ها همون بهتر که آدم فاصله رو رعایت کنه و سلام علیک نداشته باشه. شنیده م شهردار سابق تهران همسر دومش رو کشته. تو چیزی نشنیدی؟ تو اخبار می گفت. شنیده ای؟ (مکث) به زنه شلیک شده. شهردار به گردن نگرفته. از این جور آدم ها باید کاملا دوری کرد.

(افسون چای مادر را به او می دهد و پشت میز می نشیند.)

افسون     تو کاری که بهت مربوط نیست، دخالت نکن. چند بار بهت بگم؟

مادر         افسون، خوب نیست این جوری حرف بزنی.

افسون     کاش یکی که دوست داره پیرزن بکشه، تو رو می کشت و من از دستت راحت می شدم. انعامش رو هم می دادم. جایزه ی تشویقش.

مادر         شرط می بندم اول داخل تو رو می آره.

افسون     اگه مطمئن باشم بعد من می افته به جون تو اصلا ناراحت نمی شم. اگه با تبری چیزی بیفته به جونت و کله ت رو بکنه و گردنت رو خرد کنه، اصلا و ابدا غمم نیست که اول بیاد سروقت من. اصلا. خیلی هم خوشحال می شم. از مسهل درست کردن هم خلاص می شم. از شیربرنج پختن هم همین طور. از نمی دونم…

مادر         (در حالی که فنجان چای را به طرف افسون می گیرد، حرف او را قطع می کند.) شکر توش نیست افسون. یادت رفت. برو یه ذره شکر بیار.

(افسون لحظه ای به او خیره می شود. سپس چای را می گیرد، آن را به طرف ظرفشویی می برد و در سینک خالی می کند. به سوی مادر برمی گردد، شیربرنج نیم خورده ی او را از جلویش برمی دارد. به آشپزخانه می برد و در سطل آشغال خالی می کند و کاسه را در ظرفشویی می گذارد. سپس در حالی که نگاه خصمانه ای به مادر می اندازد وارد راهرو می شود و در را پشت سر خود می بندد. مادر عبوس به هوا خیره می شود. تاریکی)

محصولات مشابه