اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

نمایشنامه فراز طوفان

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

134

شابک

9786229946640

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1400

وزن

116

کد محصول

108341

قیمت پشت جلد

320000


مشخصات تکمیلی :

(نمایشنامه فرانسه،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/08/17

قیمت برای شما: 320000ریال

توضیحات

کتاب فراز طوفان: نمایشنامه، اثر فلوریان زلر است با ترجمه ی حسن جنت مکان و چاپ انتشارات پیام چارسو.

این کتاب اثری فرانسوی است و داستان زن و شوهر مسنی را روایت می کند که وقتی به سالهای زندگی مشترکشان نگاه می کنند، درمی یابند که رابطه شان در 50 سال گذشته آن طور که باید رضایت بخش و کامل نبوده است. نمایشنامه بین 4 شخصیت (آندره، مادلین، آن و الیزه) شکل گرفته است. آندره و مادلین در این نمایش 2 دختر به نام آن و الیزه دارند که سعی می کنند آنها را در مسائل بین خودشون دخالت ندهند.

گزیده ای از کتاب

زن    اون یه مرد استثنایی بود. من تو تموم این سال ها، معمولا بهش فکر می کردم. کتاب هاش رو خوندم و برام خردکننده بود، و هربار می تونستم دوباره اون پسر جوونی رو که می شناختم، جلوی چشمم ببینم. می دونین، خیلی تحسین اش می کردم… و بعد امروز به شما برخوردم؛ شنیدم یکی اسم شما رو توی فروشگاه به زبون آورد و من با خودم گفتم، «خودشه»، بعد بی این که بدونم چی می خوام بهتون بگم، اومدم سراغ تون. شما با هم بودین و…

مکث.

شما دو تا دختر دارین، درسته؟

مادلین     بله. آن و الیزه. و… شما چطور؟

زن         یه پسر.

مادلین     آره؟

زن         همین الان دیدین اش.

مادلین    آخ، آره. آره.

زن     یه پسر فوق العاده، خودم تنهایی بزرگش کردم.

خب، می دونین…

الیزه سرش را از روی موبایل بالا می آورد.

مکث

مادلین     چند وقت پیش، یه متن بهم نشون داد که از یه روزنامه بریده شده بود. یه داستان که توجهشو جلب کرده بود… شاید راجع بهش شنیده باشین؟ سه سال پیش اتفاق افتاده بود… داستان یه زوج پیر که یه سوییت تو یه هتل بزرگ تو پاریس گرفته بودن… فک کنم اسم هتله لوتتیا بود. چیزی یادتون نیومد؟

زن     نمی دونم.

مادلین     اون هتل همون جایی بود که چند دهه قبل توش عروسی گرفته بودن. اون شب توی رستوران بزرگ هتل شام خوردن و بعد این که خواستن کسی مزاحم شون نشه، رفتن تو تختخواب. روز بعدش، وقتی که خدمتکار هتل بالاخره وارد اتاق شون شد، اونا رو دید که روی تخت ولو شده بودن. با لباس کامل. هردوشون. یه چیزی خورده بودن. روزنامه گفته بود یه چیزی شبیه قارچ بود… به هرحال، اونا دیگه نفس نمی کشیدن.

زن     منظورتون اینه که خودکشی کرده بودن؟

مادلین    یکی شون از قبل مریض بود. خیلی هم پیر بودن. می دونستن دیگه چیزی برای به دست آوردن وجود نداره. آسایشگاه های سالمندان، بیمارستان، همه ی این جاها…

محصولات مشابه