اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

نقطه… ته خط.

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

600

شابک

9786226329866

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-07-25

سال چاپ

1400

وزن

547

کد محصول

92362

قیمت پشت جلد

1600000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/16

قیمت برای شما: 1600000ریال

توضیحات

کتاب نقطه… ته خط. نوشته بنیتا .ف. حسن زاده است به چاپ انتشارات یوپا.

آلاله دختر جوانی است که بر خلاف خواسته پدرش خیلی مشتاق ورود به دانشگاه است، اما به دلایلی نامعلوم که تنها پدر از آن آگاه است برای بار دوم با مخالفت او رو به رو شده، هرچند ناگهان بعد از تلاش های دختر عمو و خواهر کوچک ترش پدر موافقت خود را اعلام می کند و اینگونه می شود که آلاله پا به دانشگاه می گذارد. از همان نخستین روزهای دانشگاه است که سنگینی نگاه پسری را که ظاهرا با دختری دیگر در ارتباط است روی خود احساس می کند و از این نگاه ها احساس ناخوشایندی به او دست می دهد. مدتی می گذرد تا اینکه بهنام، دایی جوانش، را ملاقات می کند و در این ملاقات است که در می یابد از تلاش عاشقانه و مصرانه بهنام است اگر او توانسته اکنون در دانشگاه تحصیل کند، این درحالی است که بهنام از او می خواهد چندان پیگیر دلیل پدرش برای مخالفت با دانشگاه رفتن او نباشد!

گزیده ای از کتاب

قدمی نزدیک تر شد و فاصله را به کم ترین حد ممکن رساند.

ترس و هیجان که به احساس دل آدمی گره بخورد پای فرارت را لنگ می کند چه برسد به زبان بی استخوانت.

ساکت شدم و خیره نگاهش کردم، سر پایین آورد، لبش را به گوشم فشرد. شال روی سرم به قدری نازک بود، که حرم نفس هایش گوشم را قلقلک داد:

-بهت گفتم بیشتر از اونی که فکر کنی می شناسمت، شنیدی حرفمو؟

گفته بود… شنیده بودم… سر عقب کشیدم و کنجکاو چشم دوختم به چشم هایی که لبخند می زد، لذت می برد از اینکه سر به سرم می گذاشت.

باز دست عقب کشیدم و باز مانع شد. اینبار اخم به ابرو نشاند و با کشیدنم به سمت خودش دست دیگرش را دور کمرم انداخت، با حرکتی ناگهانی تکیه ام را به دیوار داد و پهلویم را فشرد.

به قدری ترس تمام وجودم را فراگرفت که صدای کوبش قلبم گوشم را اذیت کرد.

وحشت زده و ملتمس لب باز کردم:

-خواهش می کنم ولم کن.

با حفظ همان اخم و نگاهی برنده تیرش را رها کرد:

-تو یه مغازه خالی با یه پسر تنها، می دونی الان هرکاری دلم بخواد می تونم بکنم؟

چشم های ترسیده ام گشادتر از حد معمول شده بود و گیر نگاه عصبی مردی بود که بیش از حد مجاز بهم نزدیک شده بود…

 

محصولات مشابه