اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

نفرین فراعنه

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

520

شابک

9786226462440

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1400-07-27

سال چاپ

1400

وزن

595

کد محصول

87363

قیمت پشت جلد

1300000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/06

قیمت برای شما: 1300000ریال

توضیحات

کتاب نفرین فراعنه اثری است از الناز دادخواه به چاپ انتشارات آئی سا. این کتاب روایتگر داستان دختری جوان به نام الیزا است که عشق به باستان شناسی با روح و جانش پیوند خورده و بزرگترین آرزوی او حضور در قاهره و حفاری در زمین های سرزمینی است که بخش عمده ای از تاریخ را در دل خود جای داده، هرچند خوب می داند که پدرش را همین فعالیت ها از او گرفته است. الیزا بیست و هفت ساله است و حدود بیست سال است که پدرش را از دست داده و این روزها متوجه بیماری سخت مادرش شده، مادری که بودن در کنار او را به علاقه ی شدید قلبی اش ترجیح داده است.

نفر تی تی یکی از فراعنه مصر است که تاکنون اثری از جنازه او پیدا نشده، با وجود کاوش و تحقیقات بسیار محل دفن او در ابهامی عمیق به سر می برد. حالا با رسیدن تاجی سلطنتی به دست الیزا او گمان می کند ردی از نفر تی تی یافته است، چرا باید زیورآلات زنان در مقبره یکی از فراعنه مرد پیدا شود؟

گزیده ای از کتاب

انگشتر رو از دستش بیرون کشید، دست هاش به وضوح می لرزیدن، چند نفس عمیق کشید تا شاید از شوکی که بهش وارد شده بود کاسته بشه. انگشترو به سمت ملانی گرفت، ملانی آب دهنش رو به سختی قورت داد و گفت:

-من نمی خوام چیزی ببینم. من حرفای الیزا رو قبول دارم! نمی خوام بیش تر از این ببینم همین عکس العمل تو مثل مهری هست که پای حرف های الیزا زده شده.

انگشتر رو پس گرفتم و دستم کردم، لوک هنوز مثل مجسمه ای خشک شده ناتوان روی زمین نشسته و نگاهش خیره به مسیری بود که آمون رو دیده بود. انگار سعی داشت بین روحی که جلوی چشمش غیب و ظاهر شده و تمام تعلیمات و تجربیات یک عمر زندگیش ارتباطی پیدا کنه. لیوان آبی براش ریختم و کنارش نشستم.

-حالا حرفامو باور می کنی؟ فکر می کنی چه طور من می تونستم مقبره ی نفرتی تی رو پیدا کنم؟ برترین جستجوگرها و کاوش گرها صدها ساله دارن تلاش می کنن پیداش کنن اون وقت من بی تجربه ای که اولین سفر واقعیم به قاهره رو تجربه می کنم یهو از روی هوا چنین آدرس دقیقی رو به دست آوردم؟ فکرتو به کار بنداز لوک! خیلی تابلوئه!

کمی از لیوان آب نوشید و وقتی رنگ و روش به حالت اول برگشت انگار کم کم تونست چیزی که دیده بود رو باور کنه. کم کم هیجان توی صورتش موج زد و گفت:

-خدای من! باورم نمیشه من الان یکی از پادشاهان مصر رو دیدم! گفتی اسمش چی بود؟

-آمون تهور اول پسر توت عنخ آمون از دختر نفرتی تی.

-جالبه! خیلی جالبه! اما چرا اسم شو تا به حال نشنیدم؟ توو هیچ منبع تاریخی این اسم به گوشم نخورده؟

به آمون نگاه کردم تا برای بیان قسمتی از زندگی اجازه بگیرم. با سر بهم اشاره کرد می تونم صحبت کنم.

محصولات مشابه