اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ناگفته ها

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

685

شابک

9789642161515

نوبت چاپ

4

تاریخ تجدید چاپ

1401-04-18

سال چاپ

1400

وزن

711

کد محصول

113801

قیمت پشت جلد

1050000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14،نمونه خوان:بهاره ربیعی)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/16

قیمت برای شما: 1050000ریال

توضیحات

کتاب ناگفته ها، اثر بهاره حسنی است به چاپ انتشارات شقایق.

کتاب پیش رو که به قلم بهاره حسنی به رشته ی تحریر درآمده است، داستانی عاشقانه و جذاب را روایت می کند. شخصیت اصلی داستان دختری به نام نازلی است که برای شرکت در تشیع جنازه مادربزرگش به ایران باز می گردد. اما زندگی در کنار پدر عصبی و برملا شدن رازهایی از گذشته پدر و مادرش، برای او غیرممکن می شود. نازلی با مشکلات عاطفی بسیاری روبرو می شود، که زندگی در کنار آنها، شرایط را برایش سخت تر می کند. در این هنگام دختر با مردی آشنا می شود که مسیر زندگی او را تغییر می دهد. مردی که همه جوره از او حمایت و پشتیبانی می کند. بودن در کنار مرد مشکلات را آسان تر می کند، چرا که نازلی پیش از این، همچون رابطه ی احساسی را تجربه نکرده است.

گزیده ای از کتاب

به چشمان عسلی اش نگاه کردم. کمی مکث کردم و حرف را در دهانم مزه مزه کردم. دوست نداشتم به هیچ وجه عقیده ی شخصی ام در نظری که می خواهم بدهم دخیل باشد. درست بود که من چندان از بابک خوشم نمی آمد و یا شاید بهتر بود که بگویم اصلا از او خوشم نمی آمد. ولی این دلیل نمی شد که او زوج بدی برای ماهی بشود.

-به نظرم که مرد بدی نیست. ولی خوب، یه کم با هم متفاوت هستند.

گلی سرش را تکان داد و گفت:

-یه کم؟ به نظر من که هیچ جوری با هم جور نمی شن. من نگران ماهی هستم.

آخرین تکه مرغ را که سرخ شده بود از ماهی تابه بیرون آوردم و ظرف را در گرم خانه فر قرار دادم و دستش را گرفتم.

-گلی جان، بعضی موقع ها همین تفاوت ها می تونه لذت بخش باشه.

آهی کشید و دستم را گرفت و روی صندلی کنار خودش نشاند.

-نازلی می دونم که دست خودت نیست چون قسمت اعظم نوجوونیت رو اونجا بزرگ شدی، ولی تو ایران طلاق هنوز هم برای زن یه تابو محسوب می شه. هنوز هم به زن مطلقه به چشم خوبی نگاه نمی شه.

خندیدم و دستش را محکم تر گرفتم. نگرانی اش را درک می کردم.

-کی حرف از طلاق زد؟ من گفتم اون ها می تونن با همین تفاوت ها با هم خوش باشند.

-اگر فردا پس فردا همین تفاوت ها مشکل آفرین شد چی؟

سرم را تکان دادم. دل نگرانی اش کاملا منطقی بود. دو شخصیت کاملا متفاوت داشتند. برای اینکه دلگرمش کنم گفتم:

-بعضی مردهای خشک و مغرور عاشق دخترهای شیطون مثل ماهی می شن.

چند لحظه نگاهم کرد و بعد سرش را به نشانه ی نفی تکان داد.

-نه همه اشون.

بعد با سرش به سالن پذیرایی اشاره کرد و آهسته گفت:

-به نظرت اون شبیه کسی هست که عاشق ماهی شده؟

محصولات مشابه