اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

108

شابک

9786227945614

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

108

کد محصول

113405

قیمت پشت جلد

400000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های ایتالیایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1401/02/31

قیمت برای شما: 400000ریال

توضیحات

کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد، اثری است از اوریانا فالاچی به ترجمه ی فوزیه دشتی و چاپ انتشارات آراسبان.

این کتاب نامه ای است تامل برانگیز و خواندنی از راوی داستان به جنینی که در رحم دارد. او از بدی ها و بی رحمی های دنیا برای کودکش می گوید؛ کودکی که هرگز زاده نشد.

اثر پیش رو بازتابی است از دنیای انسان ها که مادر سعی دارد آن را برای کودکش تشریح و بازگو کند. فالاچی تقابل مادر و کودک را به زیبایی تصویر کرده و به ویژه دنیا را از زاویه دید زنان و دغدغه ها و مشکلات و چالش هایی که آن ها در طول زندگی خود با آن مواجه می شوند شرح داده است. قدرت قلم نویسنده به گونه ای است که خواننده را به حس همذات پنداری دچار می سازد و او را به این جایگاه می رساند تا خودش را به جای راوی قرار دهد و به حسی نائل شود که گویا او نیز کودکی در وجود خود دارد.

راوی که در ابتدا اشتیاقی به آمدن فرزندش ندارد، در گیجی انتخاب میان نگه داشتن یا نداشتن او، مکالمه را آغاز می کند.

گزیده ای از کتاب

هنوز خیلی چیزها هست که باید برایت بگویم و این استراحت مطلق فرصت خوبی است برای گفتن، چون این روزها کاری جز مطالعه و تماشای تلویزیون انجام نمی دهم. بعد هم باید تو را برای شنیدن حقایق تلخ آماده کنم؛

نمی توانم بپذیرم که همه چیز را می دانی، گفتن این چیزها هم آسان نیست زیرا اگر ذهنیتی در تو وجود داشته باشد برخوردی متفاوت با آن چه می بینی خواهی داشت. تو آن جا تنهایی، یک تنهایی با شکوه، خودت تنها تجربه ات هستی.

اما تعدا ما زیاد است، میلیاردها انسان که تجربیات هریک به دیگری وابسته است، حتی لذت ها و غم ها.

خب! از اینجا شروع می کنم که بگویم وقتی به دنیا بیایی دیگر تنها نیستی و اگر بخواهی خود را از دست آن ها و بودن اجباری شان خلاص کنی هرگز موفق نمی شوی. در دنیا کسی نمی تواند مثل حالای تو تنها باشد و احتیاجات خود را برطرف کند.

اگر هم بخواهند این گونه باشند یا کارشان به جنون می کشد و یا در بهترین حالت شکست می خورند.

گاهی بعضی این کار را امتحان می کنند و به دل جنگل و دریا می گریزند و قسم می خورند دیگر به کسی نیاز ندارند و هیچ کس نمی تواند آن ها را پیدا کند اما دیگران پیدای شان می کنند و یا خودشان برمی گردند، سرشکسته برمی گردند به جای اول شان میان کلونی مورچه ها، جایی که دیگر امیدی به یافتن آزادی ندارند.

در مورد آزادی زیاد خواهی شنید. آزادی هم واژه ای است که مانند عشق به لجن کشیده شده است، کسانی را می بینی که حاضرند برای آزادی شکنجه و تکه پاره شوند و حتی از جان خود هم بگذرند. امیدوارم تو هم یکی از آن ها شوی، ولی همان زمانی هم که داری برای آزادی شکنجه می شوی می فهمی که آزادی اصلا وجود ندارد، یا با این دیدگاهی که تو داری وجود ندارد، چیزی شبیه رویا است، خیالی که از زندگی قبل از تولدت سرچشمه گرفته، همان روزهایی که تنها بودی و آزاد؛ منکر نمی شوم که در بطن من زندانی هستی، جایت تنگ است و از این به بعد هم باید تاریکی مطلق را تجربه کنی اما در همین شرایط تنگ و تاریک باز تو آزادتر از زمانی هستی که به این دنیای بزرگ و بی رحم پا می گذاری.

محصولات مشابه