اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ناتا

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

254

شابک

9786222850210

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1401-05-12

سال چاپ

1400

وزن

294

کد محصول

101645

قیمت پشت جلد

800000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/12/26

قیمت برای شما: 800000ریال

توضیحات

کتاب ناتا اثری است به قلم زهرا باقری که از سوی انتشارات شهید کاظمی به چاپ رسیده است.

کتاب پیش رو روایتی تاریخی- مذهبی است که به زنان و کنیزان صدر اسلام می پردازد و از تاثیراتی که ظهور اسلام بر اقشار گوناگون جامعه و به ویژه بر اوضاع و احوال کنیزان و بردگان و زنان به جای گذاشت حکایت می کند.

در این کتاب سرنوشت دختری را می خوانیم که از خانواده ای ضعیف برآمده، دختری که برای زنده ماندن دیگر اعضای خانواده اش فروخته می شود تا شاید بتواند به عنوان یک کنیز صاحبی ثروتمند و شایسته پیدا کند و از مردن بگریزد. او که ناتا نام دارد پیش از آن که بالغ شود فروخته می شود و بلوغی دردناک را در حالی که بر ریگ های بیان قدم می گذارد و با دست و پایی بسته باید مسافتی طولانی را سپری کند تجربه می کند. آدوک پیش بینی کرده بود که این دختر هم نشین بزرگان می شود و با کسانی نشست و برخاست خواهد کرد که زمین را روشنی خواهند بخشید، اما اکنون او با سرنوشتی نامعلوم دست و پنجه نرم می کند و مردن را ترجیح می دهد به بودن در میان این مردم غریبه که او را هم چون حیوانی می پندارند. هرچند این آغاز ماجراست و دست سرنوشت او را به سویی نیکو پیش می راند.

گزیده ای از کتاب

هنوز ابتدای شب بود که کار ما تمام می شد و خانه آرام. می نشستیم به حرف زدن: گفتن و شنیدن. داستان هیجان انگیز آن شب ها، عاشق شدن امینه بود. میان او و غلام خانه همسایه عشقی پا گرفته بود که شروعش با کمک کردن غلام در جا به جا کردن کیسه آرد برای امینه بود. محبت و لبخند، ما را اسیر می کرد؛ از بس بی مهری و بی توجهی می دیدیم. میان حرف ها فهمیدم همه کنیزان و غلامان عاشق می شوند؛ ولی همیشه در بند ارباب اند و اجازه ازدواج ندارند. درواقع عشق بین غلامان و کنیزان، بی وصال است.

ولی دل از کسی دستور نمی گیرد که عاشق نشود. جاریه هم عاشق شده بود از عشق گفتن را دوست نداشت. تا امینه شروع می کرد حرف توی حرف می آورد و می گفت: «عاشقی برای زنان صد عیب دارد و برای کنیزان هزارتا. بس کنید.» با آنکه هیجان انگیز بود، به احترام سن و سال جاریه ساکت می شدیم.

یک سال که از کنیزی ام در خانه سعد گذشت، مسئولیت خرید را به من سپردند. گاهی حرب، معشوق امینه، را در کوچه و بازار می دیدم. با نگاه حال امینه را می پرسید؛ با لبخند جواب می دادم. زبان میان بردگان همین نگاه و لبخندهاست. شب که می شد با اشتیاق برای امینه از غلام همسایه می گفتم. چون به بازار می رفتم گفتنی های من بیشتر بود. شب ها امینه، جاریه و هاجر، چشم به دهان من می دوختند تا از بازار برایشان بگویم. چند ماهی از پیمان گروهی از اهل یثرب با پیامبر در مکه، گذشته بود. می دانستیم فرستاده ای از جانب او در یثرب حضور دارد.

برای خرید به بازار رفته بودم که با شنیدن صدایی دل نشین، پاهایم سست شد. عربی را به خوبی می فهمیدم؛ ولی این کلام شبیه کلمات مردم شهر نبود. انگار به قلبم نفوذ می کرد. به غلام همراهم اشاره کردم بایستد. او هم مشتاق شنیدن بود. زیر سایبان دکانی ایستادیم. صاحب مغازه مرا می شناخت. به احترام سعد، اعتراضی به توقف ما نکرد.

به تماشا ایستادم…

محصولات مشابه