اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

میوه خارجی (جوجو مویز 2)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

518

شابک

9786226644877

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1401-11-02

سال چاپ

1399

وزن

510

کد محصول

100364

قیمت پشت جلد

2190000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 21م،از پرفروش های نیویورک تایمز،برنده جایزه انجمن رمان نویسان،عاشقانه بریتانیا،سال 2004)

تاریخ ورود محصول: 1399/11/21

قیمت برای شما: 2190000ریال

توضیحات

کتاب میوه خارجی:اثر جوجو مویز است به ترجمه ی فروغ سادات موسوی فرد و چاپ انتشارات 360 درجه.

این رمان از پرفروش های نیویورک تایمز و برنده جایزه انجمن رمان نویسان  عاشقانه بریتانیا است. میوه خارجی داستان دو دختران جوان به نام های سلیا و لوتی است که مشتاق هستند به هر شکل دور از خانواده، دنیای جدیدی را برای خودشان رقم بزنند، سفر سلیا به لندن و آشنایی اش با مردی جوان لوتی را به هم می ریزد و او رابطه خواهرانه عمیقش با سلیا را در خطر می بیند. در ادامه داستان پنجاه سال جلو رانده می شود و سرنوشت زنی ترک شده از سوی همسرش را به تصویر می کشد، زنی که مجبور است برای گذران زندگی در عمارت آرت دکو مرم مشغول به کار شود . حال و گذشته به هم می پیوندد و زندگی شخصیت های داستان به هم گره می خورد؛ به این ترتیب داستانی جذاب خلق می شود.

گزیده ای از کتاب

لوتی می دانست که چرا سلیا آن قدر غمگین بود و همین موضوع باعث شده بود که هم احساس شادمانی کند و هم از خودش متنفر شود. دیروز غروب، وقتی که طوفان آرام گرفت، سلیا از لوتی خواسته بود که به اتاقش برود و یک بار دیگر کنار تختش بنشیند و به حرف هایش گوش دهد. لوتی می دانست که سلیا عصبانی است. آرام کنارش نشست و وقتی سلیا درباره ی آن موضوعات صحبت کرد، آرام تر هم شد.

در مورد گای می خوام حرف بزنم. لوتی، این روزا با من خیلی سرد رفتار می کنه. احساس می کنم اصلا اون گای سابق نیست.

لوتی قادر به حرف زدن نبود انگار که زبانش ورم و کل فضای دهانش را پر کرده بود.

سلیا به ناخن هایش چشم دوخت و بعد ناگهان دستش را به سمت دهانش برد و آن را گزید.

وقتی تازه اومده بودیم اینجا، دقیقا مثل زمانی که لندن بودیم رفتار می کرد. هی ازم می پرسید حالم خوبه یا چیزی لازم ندارم… خیلی باهام مهربون بود… وقتی عصرها بعد از چای، تو دائم مشغول تمیز کردن خونه بودی، منو می برد تو ایوون و انقدر منو می بوسید که سرم گیج می رفت.

لوتی سرفه کرد. نفسش بند آمده بود.

سلیا بی توجه به حالات او، به دستش خیره شده بود. سپس بالا را نگاه کرد. چشمان آبی اش را اشک پر کرده بود.

چهار روزه که دیگه منو خوب نگاه نکرده. دیشب خواستم کنارش باشم اما منو پس زد و آروم گفت که برای این کارا وقت زیاد داریم. ولی لوتی، چطور یه نفر می تونه انقدر تغییر کنه؟ چطور می تونه نسبت به بوسیدن من بی تفاوت بشه؟ این رفتاریه که از مردهایی که ازدواج کردن و خرشون از پل گذشته، انتظار می ره.

لوتی با خودش در جدال بود تا شوق و هیجانی را که در او به وجود آمده بود، بروز ندهد. سپس سلیا که به سمتش چرخید، کمی به خود پیچید. سلیا در یک حرکت سریع دستش را به دور گردن لوتی انداخت و شروع کرد به زار زدن.

محصولات مشابه