اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

میراث

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

240

شابک

9786227291216

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

237

کد محصول

93414

قیمت پشت جلد

360000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/05/15

قیمت برای شما: 360000ریال

توضیحات

کتاب میراث اثر فیلیپ راث است به ترجمه بنفشه میرزایی و چاپ انتشارات گویا.

این کتاب را می توان به نوعی بخشی از زندگی نامه فیلیپ راث دانست که احساسات مخاطب را به نیرومندی آن چه که راث به نگارش درآورده تحت تاثیر قرار می دهد. «میراث» از عشق، نگرانی، ترس و همراهی پسری حکایت دارد که در واپسین روزهای زندگی پدرش که دچار عارضه تومور مغزی شده او را مشایعت می کند و آن چه را که باعث ارتباط و تعاملی طولانی میان مرد و زندگی شده آشکار می سازد.

کتاب حاضر اثری ویژه در میان آثار فیلیپ به شمار می آید و تصویری گاه سخت و بی رحمانه از پدر او به نمایش می گذارد. پدری که عمری را در سختی سپری کرده تا امنیت قابل اعتمادی را برای خانواده اش شکل بدهد و در پایان عمر به فردی تبدیل می شود که همه چیز خود را از دست داده مردی که حتی توانایی کنترل خود را از دست می دهد و در نهایت هم چون همه انسان ها مرگ را در آغوش می گیرد.

گزیده ای از کتاب

فکر کردم: چقدر عجیب است که ناگهان چنین حفره ی توضیح ناپذیری در مردی می بینی که همیشه وقتی پای خانواده و مناسبات خانوادگی در میان بود، چنان پر احساس بود که ظالمانه به نظر می رسید؛ یا شاید هم برعکس اصلا عجیب نبود؛ شاید این یادبودها از فرط ناچیز بودن هرگز نمی توانستند برایش نیروی مستولی بر قید و بندهای خونی را توصیف کنند. دانه به دانه همه ی آن چیزها را مثل یک صندوق دار کارکشته ی یک فروشگاه بزرگ تحویل گرفتم. به این فکر کردم که شاید وقتی آن اشیا را در روزنامه های قدیمی می پیچید و در کارتن های جداگانه با برچسب و توضیحات می گذاشت، به این فکر می کرد که با این کار دیگر بعد از مراسمش چیز زیادی از مایملکش وجود ندارد که ما بخواهیم خودمان را درگیرشان کنیم. شاید او یک واقع گرای خون سرد و بی احساس باشد، اما من هم از همان تخم و ترکه بودم و می توانستم همان اندازه واقع بین باشم.

این جا بود که به جای آنکه هرچه می داد بی چون و چرا بپذیرم؛ به او یادآوری کردم که موقتا در هتلی در نیویورک ساکن هستم، نمی دانستم که چه زمانی به کانکتیکات برخواهم گشت و بهتر است که دست کم شیشه ای ها را نگه دارد. او اصرار کرد: «بگیرشون. می خوام از شرشون خلاص شم.»

محصولات مشابه