اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

میترا (نمایشنامه)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

61

شابک

9786227501070

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

60

کد محصول

108416

قیمت پشت جلد

240000


مشخصات تکمیلی :

(نمایشنامه فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/08/19

قیمت برای شما: 240000ریال

توضیحات

کتاب نمایشنامه میترا: اثر محمدباقر نباتی مقدم است به چاپ انتشارات عنوان.

میترا یک نمایشنامه با شخصیت های گوناگون است و ماجرای آن حول شخصیت های اصلی یعنی میترا و نیما و زندگی عاشقانه این دو جوان عاشق پیشه جریان دارد. نیما از علاقه و عشق پدرش به حافظ سخن می گوید و در جای جای نمایشنامه به حافظ و گرفتن فال حافظ توجه بسیاری شده است.

میترا و نیما خیلی سرمست و خوشحال به عمارت تاریخی باشکوه قدیمی وارد می شوند و نیما با شمعی روشن و کتابی در دست کنار میترا که بر روی زمین نشسته، می نشیند و به او نگاه می کند. نمایشنامه به این شکل و در این عمارت آغاز می شود.

گزیده ای از کتاب

نیما                    نیما بلند می خندد. صدای سگ شنیده می شود. اهالی خانه وارد باغ شده اند. نیما تیز بلند شده، تلفن همراهش را برداشته و شروع می کند به چک کردن چیزی. غفور تند از مطبخ بیرون می آید. یک لیوان شربت در دست دارد، می دهد. دست نیما و می رود سمت باغ.

نیما به میترا اشاره می کند که خودش را جمع و جور کند. میترا بلند می شود و در سرسرا قدم می زند.

ابتدا کتایون وارد می شود با پارچه ترمه و سینی نقره ای در دست. در حالی که می رود سمت مطبخ نیما را خطاب قرار می دهد.

کتایون            می موندید همه با هم برمی گشتیم!

میترا سلام می دهد، اما کتایون بی جواب سلام می رود مطبخ! سپس بیژن و جهانگیر وارد شده بدون اینکه توجهی به نیما بکنند می روند سمت اتاق ها یا سرویس یا مطبخ! حالا طلعت و فریدون وارد می شوند. فریدون، رسیده نرسیده نیما را زیر رگبار حرف هایش می گیرد. در میان حرف های فریدون، عفت و اشرف وارد می شوند. همه در سرسرا گردهم می آیند تا اینکه حرف های فریدون تمام می شود.

فریدون           یه کاره جیم شدی اخوی! برگشتم بگم نیما حاج آقا رو برسون، دیدم از جاکفشی مسجد صدا میاد، از نیما نه؛ نه که باشه صدا نده، نه، نیست که صدایی بیاد. یه مراسمه و یه ساعت طول نمی کشه، فوقش بگیر دو، دو و نیم. تمامه. همینه. آقامون رفت زیر خروارها خاک و تمام. همین یه مراسم بود و سرسلامتی شنیدن از مردم و تمام. حالا اونی که جیم بشه از مجلس ختم باباش، مردم چی میگن بهش؟! هزار حرف ناجور و جورواجور که البته حقشه و حقمونه که اینه تربیت ته تغاری تو این دوره زمونه که کاشکی مادر همون مادر بود و پدر همون پدر که کمترین تنبیه شون یا فلفل تند بود، قاشق قاشق تو دهن من یا جهانگیر که چقدر کمربند نخورده از دست ابوی و بیژن که جای سیخ داغ و الو تو کمر و باسنش هویداست؛ کار دست استاد بزرگ کتک، خانم بزرگ.

محصولات مشابه