اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مگره و زن بلندبالا (نقاب43)

وضعیت: موجود
امتیاز:
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

168

شابک

9786006732282

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1401-01-27

سال چاپ

1398

وزن

206

کد محصول

87240

قیمت پشت جلد

450000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فرانسه،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/02

قیمت برای شما: 450000ریال

توضیحات

کتاب مگره و زن بلندبالا اثری است از ژرژ سیمنون به ترجمه عباس آگاهی و چاپ انتشارات جهان کتاب. سربازرس مگره یکی از شخصیت های داستانی ماندگار است که در رمان پیش رو با ورود زنی به نام ژوسیوم و خبری که از وقوع قتلی در آینده می دهد پایش به زندگی یک دندان پزشک پنجاه ساله، گیوم سر، باز می شود، آن هم به واسطه ی واقعه ای که همسر ژسیوم که یک دزد گاوصندوق است، پشت سر می گذارد. ورود مگره به زندگی گیوم سر در پی احتمال وقوع قتلی در منزل او صورت می گیرد، به این ترتیب مگره با مرد دندان پزشک، مادر او و شخص سومی که با گذر زمان پایش به ماجرا باز می شود یعنی همسر مرد رو به رو می شود و به واکاوی ماجرا و شخصیت های آن ها می پردازد.

گزیده ای از کتاب

-چه جوری شد؟

– نه خوب و نه بد. به فکرم رسیده بود و به یه برگه احضار به کلانتری با خودم برداشته بودم. زنگ زدم. زن خدمتکاری در رو واسه م باز کرد و گفتم می خوام آقا رو ببینم. چند دقیقه ای توی راهرو انتظار کشیدم. بعد یارو آمد پایین و منم برگه رو نشونش دادم. اونو خوند و به م نگاه کرد و چیزی نگفت. گفتم: «اگه می خواهین همراه من بیاین، یه ماشین جلوی در هست.» اون هم شونه ها رو بالا انداخت، یه کلاه حصیری از جالباسی برداشت، روی سرش گذاشت و  دنبالم آمد. الان روی یه صندلی نشسته. هنوز لام تا کام حرفی نزده.

چند لحظه بعد مگره وارد دفتر کار وانو شد و سر را دید که مشغول کشیدن سیگار برگی بسیار سیاه رنگ است. سر بازرس رفت و روی صندلی بازرس نشست.

-آقای سِر عذر می خوام که مزاحم تون شدم، ولی دوست داشتم به چند تا سوال جواب بدید.

مثل روز قبل، دندانپزشک تنومند نگاه سنگینی به او انداخت. در چشم های سیاهش هیچ گونه بارقه محبتی خوانده نمی شد. ناگهان مگره دریافت این مرد او را به یاد چه کسی می اندازد: به یاد یک مرد ترک، آن گونه که در تصویرهای قدیمی ترک ها را تصور می کردند. دندانپزشک تنومندی، وزن ظاهری و بی گمان قدرت احتمالی چنین شخصی را داشت. زیرا به رغم چاقی اش، احساس می شد قدرت عضلانی زیادی دارد. او آرامش تحقیر آمیز پاشاهایی را نیز داشت که تصویرشان پشت پاکت های سیگار دیده می شد.

سِر به جای نشان دادن علامتی مبنی بر موافقت، یا به زبان آوردن تعارفی معمول، یا حتی اعتراضی، کاغذی زردرنگ از جیبش بیرون کشید و نگاهی به آن انداخت و گفت:

-منو سربازرس پلیس نویی احضار کرده. منتظرم بدونم این سربازرس چه چیزی از من می خواد.

-آیا منظورتون اینه که از جواب دادن به من خودداری می کنید؟

-قاطعانه

مگره مردد بود. او با همه نوع آدم رو به رو شده بود: قوی هیکل ها، لجوج ها، سمج ها، حیله گرها، ولی هیچ کس هرگز با اراده ای این گونه خونسردانه به او پاسخ نداده بود.

محصولات مشابه