اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مگره در کافه لیبرتی (نقاب28)

وضعیت: موجود
امتیاز:
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

130

شابک

9786006732060

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1398

وزن

162

کد محصول

87101

قیمت پشت جلد

500000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فرانسه،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/10/30

قیمت برای شما: 500000ریال

توضیحات

کتاب مگره در کافه لیبرتی اثری است ژرژ سیمنون به ترجمه عباس آگاهی و چاپ انتشارات جهان کتاب. سربازرس مگره یکی از شخصیت های داستانی ماندگار و جذاب است که این بار به دنبال وقوع یک قتل به سواحل دریای مدیترانه و دماغه آنتیب کشانده می شود؛ مقتول مردی است که با وجود زندگی به ظاهر معمولی اش شخصیتی مبهم و رمزآلود دارد و سربازرس باید برای گره گشایی از پرونده ی او به کافه لیبرتی متوسل شود، جایی که از پاتوق های ویلیام براون یعنی مرد انگلیسی کشته شده به شمار می آید. براون با ضربه چاقویی که از پشت بر او وارد شده جان خود را از دست داده است و مرگ او زمینه ای است برای برملا شدن توطئه ای خطرناک.

گزیده ای از کتاب

خوب می دانست که از دو سه ساعت پیش در چه وضع روحی ای قرار دارد! و خشمگین بود، همان گونه که در این گونه مواقع خشمگین می شد! و در چنین مواقعی انگار از واکنش نشان دادن باز می ماند…

احساس مبهم چلمنی و خطا… این احساس از هنگامی که جلوی در هتل با سیلوی رو به رو شده بود، ترکش نمی کرد..

با این حال چیزی او را به جلو می راند!

حتی می شود گفت با عصبانیت سرش را پایین انداخته بود و حمله می کرد، چون می خواست به خودش ثابت کند که حق با اوست!

آسانسور با صدای چرخ دنده های خوب روغن خورده، به بالا می لغزید. و مگره دستوری را که دریافت کرده بود، برای خودش تکرار می کرد: «بخصوص سروصدایی راه نیفته!»

در مواقع دیگر، ممکن بود بدون در دست داشتن پیپ اش وارد آپارتمان براون شود. این دفعه عمدا آن را روشن کرد. به در زد. بلافاصله وارد شد. و دقیقا خود را در همان حال و هوای روز پیش یافت: براون با سر و وضعی مرتب و بی نقص، ضمن دادن دستوراتی به منشی اش، می رفت و می آمد و به تلفن جواب می داد و تلگرامی برای سیدنی دیکته می کرد.

-یه لحظه اجازه می دید؟

هیچ نشانه ای از دلواپسی به چشم نمی خورد! انگار این مرد در همه اوضاع و احوال زندگی اش احساس راحتی می کرد! آیا صبح آن روز، هنگامی که در شرایطی بسیار خارق العاده، مراسم به خاک سپاری پدرش را انجام می داد، کوچک ترین ضعفی نشان داده بود؟ آیا حضور آن چهار زن کوچک ترین تاثیری در رفتارش گذاشته بود؟

و همین امروز بعد از ظهر، موقع خروج از آن هتل کذایی، تشویشی نشان نداده بود! حتی یک لحظه هم دچار تردید نشده بود!

او همچنان دیکته می کرد. در حین این کار، یک جعبه سیگار برگ روی میز عسلی کنار دست مگره قرار داد و روی شاسی زنگ اخبار فشار آورد.

-جیمز، تلفن رو بردارید و برید توی اتاق خوابم.

و خطاب به پیشخدمت که وارد شده بود گفت: «یه نوشیدنی!»

محصولات مشابه