اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مکبث

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

576

شابک

9786008299660

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-07-01

سال چاپ

1399

وزن

554

کد محصول

70724

قیمت پشت جلد

1100000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای نروژی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1397/08/20

قیمت برای شما: 1100000ریال

توضیحات

این کتاب دربردارنده متن کامل رمان مکبث نوشته یو نسبو به ترجمه سپیده حبیبی و چاپ انتشارات مانا کتاب است. رمانی خواندنی که بیش از 40 میلیون نسخه در سراسر جهان فروش داشته و شهری را به تصویر می کشد که بیست و پنج سال است بارانی مداوم بر سرش می کوبد؛ با این وجود تا قطرات آن بر روی زمین بنشینند، هنگامی که از میان دود و دم و غبار عبور می کنند به رنگ خاکستری در می آیند. شهری که مدت هاست زیر سلطه ی کمیسری مستبد قد خم کرده و نشانی از تمدن، آزادی و پیشرفت در آن مشاهده نمی شود. حالا با مرگ کمیسر کنث و روی کار آمدن جوانی برخاسته از نسل جدید مجریان پلیس که طرفدار اصلاح، شفافیت، نوسازی و مقابله با فسادند نور امیدی در دل همگان روشن شده است.

گزیده ای از کتاب

«یک شهر یا کشور بر پایه ی اعتقادات استواره، اعتقاد به این که می شه اسکناسو با طلا عوض کرد؛ اعتقاد به این که مسئولین به فکر مصلحت من و تو هستن، نه مصلحت خودشون؛ اعتقاد به این که گناهکارا مجازات می شن. اگه مردم یه جامعه به این اعتقادات باور نداشته باشن، طولی نمی کشه که اون جامعه متلاشی بشه. توی این دوره زمونه که بی نظمی، آشوب و بلوا داره ما رو تهدید می کنه، مکبث این اطمینانو به مردم داد که بنیادهای دولتی سفت سرجاشون ایستادن. این سخنرانی مکبث در حد سخنرانی یه سیاستمدار بود.»

«شایدم سخنرانی لیدی.»

«فکر می کنی اونا حرفای لیدی بودن نه مکبث؟»

«زن ها زبون قلب رو بلدن و می دونن چطوری با دل آدما حرف بزنن. قلب ما، زن درون ماست. حتی اگه مغز بزرگ تر باشه، بیشتر حرف بزنه و باور داشته باشه که این شوهره که رئیس خونه است، این قلبه که در سکوت تصمیمات نهایی رو می گیره. این سخنرانی با قلبت صحبت کرد و مغزت هم دنباله روی قلبت شد. باور کن، مکبث همچین توانایی ای نداره؛ این سخنرانی، حرفای لیدی بود.»

«خب که چی؟ همه ی ما به یه نیمه ی بهتر از خودمون نیاز داریم. تا موقعی که نتیجه ی کار همون چیزی باشه که خودمون می خوایم، حتی اگه شیطان دست پشت پرده باشه هم مهم نیست. تو که به مکبث حسادت نمی کنی داف؟»

داف با عصبانیت گفت: «حسادت؟ چرا باید حسوی کنم؟ ظاهر و طرز حرف زدن اون درست مثل یه رهبره؛ پس اگه مثل یه رهبر هم عمل کنه، همون بهتر که اون رهبر شده و نه کس دیگه.»

محصولات مشابه