اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

موهبت

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

124

شابک

9786227094206

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

129

کد محصول

103737

قیمت پشت جلد

330000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نروژی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/03/10

قیمت برای شما: 330000ریال

توضیحات

کتاب موهبت: اثر لین اولمن است با ترجمه ی مهسا خلیلی و چاپ انتشارات گویا.

این اثر، رمانی نروژی در توصیف معنای زندگی و هراس از مرگ است. کتاب روایتگر داستان مردی به نام «یوهان استن» است که با مرگ دست و پنجه نرم می کند و هراسان در مواجهه با پایان زندگی قرار دارد. یوهان به مریضی سخت و طاقت فرسایی دچار می شود. در ازدواج دوم خود با مای که عاشق و شیفته ی او هست، از او می خواهد که او را در مرگ آرام و با عزت نفس همراهی کند و مای در نهایت با آمپول مرگ به زندگی او خاتمه می دهد. این رمان به زیبایی هر چه تمام تر موهبت الهی را در کنار لحظات سخت زندگی در قالبی زیبا و تاثیرگذار به تصویر می کشد.

گزیده ای از کتاب

یوهان مرد محبوبی نبود. مردی نبود که مورد احترام مردم باشد. و انسان بحث برانگیزی هم نبود. شک داشت بقیه جای خالیش را احساس کنند و دلتنگش شوند. اما دوست داشته شده بود. در عشق مای شک نداشت، هر چند هرگز کاملا درک نکرده بود که چرا مای عاشقش است. وقتی اوضاع مرتب بود، تصور می کرد قابلیت هایی در اختیار دارد که هرگز جرات آشکار کردنشان را نداشت، یا توانایی آشکار کردنشان را بر کسی جز مای نداشت. اما وقتی شب هنگام بیدار، با افکار بی تابش دراز کشیده بود، تصور کرد که او از آندسته زنانی است که تنها می تواند مردی ضعیف تر از خودش را دوست داشته باشد، کسی که ستایشش کند، کسی که همیشه مورد ترحمش باشد، و این عشقی بود که هر دوشان را درجه بندی کرده بود. عشق واقعی چیزی بود که بین روح های نزدیک به هم وجود داشت، بین هم شان ها، این طور نبود؟ به مای نگاه کرد. فکر کرد، مهم نیست، همین عشق درجه بندی شده هم قبول است، فقط اگر به لطافت عشق بین مای و من باشد.

یک بار، سالها پیش، یوهان از مای خواست خودش را در شش کلمه توصیف کند. ورقی کاغذ به او داد و خواست یک لیست بنویسد. یوهان عشق لیست کردن بود.

اینها کلماتی بودند که مای انتخاب کرد:

سرسخت

حرفه ای

زشت

ثابت قدم

بی بچه

شاد

راستگو

یوهان وقتی مای کاغذ را پس داد گفت، «زیادی نوشتی. قرار بود شش کلمه بنویسی نه هفت تا»

«که چی؟» این را گفت و یک دقیقه بعد کل قضیه را فراموش کرده بود و سراغ چیز دیگری رفته بود. این جوری بود. یوهان هیچ کس را ندیده بود که کارها را به سرعت او تمام کند. قضیه سر صبر بود. مای هرگز شکیبایی این را نداشت که برای زمانی هرچند اندک به کاری بچسبد.

محصولات مشابه