اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

موزه عجایب

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

408

شابک

9786229915974

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

335

کد محصول

92777

قیمت پشت جلد

690000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/28

قیمت برای شما: 690000ریال

توضیحات

کتاب موزه عجایب اثر آلیس هافمن است به ترجمه آزاده کامیار و چاپ انتشارات همان.

این کتاب روایتگر داستانی است که اوضاع اجتماعی نیویورک را در اوایل قرن بیستم به تصویر می کشد و از تلاش گروه های اجتماعی مختلف برای بهبود اوضاع و شرایط خودشان حکایت می کند.

داستان کتاب پیش رو پیرامون، کورالی، دختر مدیر خبیث موزه عجایب، همکاران عجیب و غریب او و مهاجری روس تبار به نام ادی که پیگر ماجرای مرموز گم شدن زنی جوان است و در شبی مهتابی با کورالی آشنا می شود جریان دارد.

ادی و کورالی هر دو رازهایی را با خود حمل می کنند؛ کورالی دفترچه خاطراتی را در دراوری قفل شده در زیر زمین یافته است و ادی ساعتی دزدی را در جیب خود دارد. هر دوی آن ها لحظات سخت، فقر و گرسنگی را می شناسند و با مورد ضرب و شتم قرار گرفتن، کار بیش از حد و سوء استفاده آشنا هستند.

موزه عجایب رمانی تاریک با پرتوهای باریک از نور است، داستانی پر از مردم و چیزهای خارق العاده که فریبنده اما زیباست.

گزیده ای از کتاب

با این حال هنوز هم نسبت به خیلی از چیزهای دور و برم نابینا بودم، مثل بسیاری از مردمان جهان، خیره سر و مغرور بودم. نابینا چطور می تواند زیبایی را بشناسد؟ نه آن پرده شیری رنگ را روی چشمان استادم دیدم، نه متوجه شدم که در آخرین ماه های زندگی اش چقدر سخت از پله ها بالا و پایین می رود. به چشم من، او شکست ناپذیر بود، چه در عکاسی چه در انسانیت نظیر نداشت. اوایل مثل هر شاگرد دیگری، تنها اجازه داشتم وسایلش را جمع کنم، اما خیلی زود چاپ نگاتیوها را هم انجام می دادم. به من می گفت با این کار مهارت عکاسی را یاد می گیرم، اما حالا فکر می کنم این کار را به من سپرد چون خودش دیگر نمی توانست مدت طولانی سرپا بایستد. چند باری پیش آمد که از شدت خستگی حتی نتوانست از جایش برخیزد و من ناچار شدم کار عکاسی از عروسی را به تنهایی انجام دهم. مطمئنم جشن عروسی با حضور من ترشرو چندان خوشایند نبود، فقط کارم را انجام می دادم و یاد گرفته بودم دهانم را بسته نگه دارم. به هیچ کس نمی گفتم لبخند بزند یا دستش را دور گردن دیگری بیندازد، همان طور که بودند از آن ها عکس می گرفتم، خوشحال یا هراسان، عروس هایی که به نظر کوچک تر از آن می رسیدند که بخواهند ازدواج کنند، مادربزرگ ها، دامادهایی با چهره های عصبی و آن هایی که ظفرمندانه روی شانه برادران و دوستانشان به تالار وارد می شدند. گاهی پیش می آمد که عروسی خشمگین یا مادر داماد عکس هایم را رد کنند. سرزنش شان نمی کردم. به آن ها همان چیزی را نشان داده بودم که خودم می دیدم و آن چه من می دیدم همیشه زیبا نبود.

محصولات مشابه